السيد اليزدي ( مترجم : القمي )

93

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي )

از پائين تر قطع شده واجب است بر أو شستن بقيه هر چه مانده باشد واگر از مرافق قطع شده به اين طريق كه مفصل را جدا كرده اند بايد آن قدر از استخوان بازو كه جزء مرفق بوده بشويد ( مسألة 11 ) هر گاه شخص يك دست زيادى داشته باشد پس اگر پائين از مرفق است واجب است شستن آن نيز مثل گوشت زيادى واگر بالاى مرفق است پس اگر معلوم باشد زيادتى آن واجب نيست شستن آن وكفايت مىكند شستن دست اصلى واگر معلوم نباشد زيادى از اصلى واجب است كه هر دو را بشويد ومسح سر وپا را بهر دو بايد بكشد از باب احتياط واگر هر دو اصلى باشند واجب است نيز كه هر دو را بشويد وكفايت مىكند مسح كشيدن بهر كدام كه خواهد ( مسألة 12 ) چرك زير ناخن هر گاه زايد از قدر متعارف نباشد واجب نيست ازاله آن مگر در وقتي كه زير آن چرك از ظاهر محسوب شود كه در اين حال أحوط ازاله آن است واگر زائد بر متعارف باشد واجب است ازاله آن چنانچه اگر ناخن خود را گرفت كه زير آن ظاهر شد واجب است شستن آن بعد از ازاله چرك آن ( مسألة 13 ) آنچه متعارف بين عوام است كه از مرفق تا بند دست مىشويند نه تا سر انگشتان چون كفين را از أول شروع در وضو شسته اند به گمان اين كه وظيفة واجبي وضو بوده است اين بلا اشكال جايز نيست ووضوى ايشان باطل است ( مسألة 14 ) هر گاه جزئي از موضع شستن كنده شود بايد زير آن كه ظاهر شده شسته شود هر چند هنوز به پوستى آويخته باشد بلكه خود آنچه را كه آويخته است نيز ما دام كه بالمرة قطع نشده بايد شست اگر چه اتصال آن خيلى ضعيف باشد ولازم نيست كه آن را قطع كند تا تمام موضع اتصال شسته شود اگر چه در صورتي كه حرج نباشد ودر نظر عرف شئ خارجي حساب شود قطع آن أحوط است ( مسألة 15 ) هر گاه دست تركيده باشد اگر تركها وسيع است بطورى كه توى انها ديده مىشود واجب است كه آب به آن جا برسد والا لازم نيست واگر محل شك شود واجب نيست به جهت عمل به استصحاب عدم وجوب واگر چه أحوط شستن است ( مسألة 16 ) آبله هائى كه در دست مىشود ما دام كه هست شستن روى آن كافى است بلكه اگر پاره شود وپوست آن باقي باشد نيز چنين است ولازم نيست كه آن پوست را بكند واگر بعض آن كنده شده است شستن زير آن كه ظاهر شده لازم است ودر بقيه شستن روى آن بس است بلى اگر آن پوست برخواسته است وگاهى مىچسبد به محل خود وگاهى دور مىشود در اين صورت شستن زير آن