السيد اليزدي ( مترجم : القمي )

94

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي )

لازم است ( مسألة 17 ) صله كه روى زخم مىبندد ما دام كه كنده نشده است وجزء بدن محسوب است شستن روى آن كافى است هر چند آن زخم خوب شده باشد وكندن آن سهل باشد واگر بر روى زخم دوائى گذارده اند كه بان چسبيده وبمنزله پوست شده است حكم جبيره را دارد وبعد از خوب شدن زخم اگر كندن آن مشقت نداشته باشد بايد آن را بكند ( مسألة 18 ) چركى كه در ظاهر بشره است هر گاه جرم مرئى نباشد واجب نيست ازاله آن واگر چه وقت كيسه كشيدن فتيله شود وبسيار باشد ما دامى كه صدق كند بر آن شستن بشره وهم چنين پرده از گل يا گچ يا آهك كه روى بشره را گرفته باشد كه آب به زير آن برسد بر وجهي كه صدق شستن كند ازاله آن لازم نيست بلى هر گاه شك كند در آنكه آيا آب به زير آن مىرسد يا نه واجب است ازاله آن ( مسألة 19 ) شخص وسواسى كه يقين بحصول غسل نمىكند رجوع كند بمتعارف از مردم ( مسألة 20 ) هر گاه در دست يا در جاى ديگر از مواضع وضو خارى رفت واجب نيست كه به جهت وضو يا غسل آن را بيرون آورند بلى اگر به نحوى باشد كه اگر آن را بيرون بياورند موضع آن ظاهر حساب شود در اين صورت لازم است كه آن را بيرون آورند اگر مشقت نداشته باشد ( مسألة 21 ) وضوء ارتماسى صحيح است با مراعاة الاعلى فالأعلى لكن در دست چپ بايد در وقت بيرون آوردن دست از آب قصد شستن كند يعنى قصد كند كه هر جزء جزئي كه مشرف بر بيرون آمدن از آب مىشود جريان آب بر آن غسل وضوئى باشد تا مسح به آب جديد نشود ودر شستن دست راست نيز بايد چنين كند مگر آنكه قدرى از دست چپ را بطريق غير ارتماس بشويد كه دست راست در آن اعمال شود ( مسألة 22 ) اگر كسى در زير باران بايستد وبباريدن باران بر صورتش به قصد وضو دست بمالد از بالا به پائين وهم چنين كند در دستها وضوء أو صحيح است با مراعاة اين كه مسح ببقيه آب وضو شود نه به آب جديد وهم چنين است اگر در زير ناودان بايستد بلكه اگر باران همه اعضاى أو را تر كرده باشد وأو دست بمالد بر صورت ودستها به قصد وضو كافى است اگر جريان صدق كند وهم چنين است اگر برود زير آب وبعد كه بيرون آمد وبدن أو تر است چنين كند ( مسألة 23 ) هر گاه شك كند در چيزى كه آيا از ظاهر محسوب است يا از باطن أحوط آنست كه أو را بشويد مگر اين كه در سابق از باطن محسوب مىشده وحالا شك مىكند كه آيا ظاهر گرديده يا نه چنانچه شستن آن معين است هر گاه در سابق ظاهر بوده