السيد اليزدي ( مترجم : القمي )
70
غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي )
است كه موجب حكم به طهارت بدن ولباس وفرش وظرف وساير توابع أو است كه نجس بوده اند به پنج شرط ( أول ) آنكه آن مسلم عالم باشد بملاقات أشياء مذكوره بفلان نجاست ( دوم ) آنكه آن چيز نجس را از روى اجتهاد يا تقليد نجس بداند ( سيم ) اين كه استعمال كند أو را در چيزى كه مشروط به طهارت است بر وجهي كه اماره نوعيه باشد بر طهارت از باب حمل فعل مسلم بر صحت مثل آنكه با آن نماز كند يا وضو بگيرد يا اكل وشرب نمايد وهكذا ( چهارم ) آنكه استعمال مفروض را مشروط به طهارت بداند ( پنجم ) اين كه احتمال بدهى كه در زمان غياب تطهير نموده است والا پس اگر بدانى كه تطهير ننموده ثمر ندارد بلكه هر گاه از حال أو معلوم باشد كه بي مبالات است ونجس وپاك پيش أو يكسان است باز مشكل است حكم به طهارت واگر چه احتمال تطهير هم برود وآيا شرط است كه آن مسلم بالغ باشد يا كفايت مىكند اگر چه صبي مميز باشد دو وجه است وأحوط اشتراط است بلى هر گاه ديديم كه ولى صبي با عملش به نجاست بدن يا جامه صبي اثار طهارت بر أو جارى كرد بعد از غيبت أو بعيد نيست بنابر طهارت گذاشته شود وظاهر آنست كه ظلمت وكورى نيز ملحق بغيبت است با تحقق شروط مذكوره ومخفى نماند كه غيبت واستبراء مطهر ظاهري است كه در ظاهر با جهل به حال حكم مىشود به پاكى وبعد از اطلاع بر واقع ترتيب اثار واقع مىشود بخالف مطهرات ديگر كه واقعا پاك مىكنند ( مسألة 1 ) مطهرات معتبره همان أشياء است كه ذكر شد واما قول به مطهر بودن أشياء ديگر كه آب مضاف ومسح نجس از جسم صيقلى مانند شيشه ونحو آن وازاله خون به آب دهان وجوشيدن خون در آب گوشت ونان كردن خمير نجس ودباغى كردن جلد ميته ومزج روغن نجس به آب كر باشد پس ضعيف است ( مسألة 2 ) جايز است استعمال پوست حيوان غير مأكول اللحم بعد از تذكيه واگر چه استعمال بود در چيزهائى كه مشروط بطهارتست واگر چه دباغى هم نشده باشد بنابر أقوى بلى مستحب است كه آن را استعمال نكنند مگر بعد از دباغى كردن ( مسألة 3 ) جلوديكه از دست مسلمانان يا از بازار ايشان گرفته مىشود محكوم بتذكيه است حتى از مسلميكه دباغى جلد ميته را مطهر آن بداند ( مسألة 4 ) جميع حيوانات غير مأكول اللحم غير از سگ وخوك قابل تذكيه مىباشند وبسبب تذكيه پوست وگوشت آن حيوان پاك مىشود اگر چه خوردن آن حرام است ( مسألة 5 ) چند چيز است كه ملاقاة آن با آنكه موجب نجاست نيست باعث استحباب غسل يعنى شستن مىشود مثل