السيد اليزدي ( مترجم : القمي )

261

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي )

وجايز نيست از قضا بأداء ونه از نافله بفريضه ونه از فريضة بنافله مگر در مسألة ادراك جماعت وهم چنين جايز نيست عدول از فريضة بفريضه ديگرى كه ترتيب در بين انها نباشد وجايز است عدول از نماز أداء بقضاء بلكه مستحب است هنگاميكه وقت نماز أداء وسعت داشته باشد ( مسألة 12 ) هر گاه شخص در أثناء نماز عصر اعتقاد كرد كه ظهر را نخوانده عدول بظهر كرد پس از آن ظاهر شد كه ظهر را خوانده بود ظاهر آنست كه جايز است ثانيا عدول بعصر كند لكن خالى از اشكال نيست وأحوط آنست كه تمام كند واعاده نمايد ( مسألة 13 ) مراد از عدول آنست كه نيت كند كه اين نمازيكه مشغول است بآن آن نماز سابق است بالنسبة بانچه از آن گذشته وانچه بعد مىآيد ( مسألة 14 ) هر گاه از أول وقت گذشت مقدار بجا أورد نماز نسبت بحال نماز گذار دران وقت از جهة سفر وحضر وتيمم ووضو ومرض وصحت وأمثال اينها پس حاصل شد براي شخص يكي از عذرهائيكه مانع است از تكليف بنماز مانند ديوانگي وحيض وبيهوشى واجب است بر أو قضا بعد از زوال عذر وهر گاه انگذشت از أول وقت بمقدار نماز أو واجب نيست قضا بر أو واگر پيش از وقت دانست كه بعد از گذشتن مقدار نماز از أول وقت عذر براي أو حادث مىشود واجب است مبادرة بنماز كند وبنابر نحه كه ذكر كرده أيم پس اگر تمام مقدمات نماز براي أو حاصل شود در أول وقت كفايت مىكند گذشتن مقدار چهار ركعت از براي ظهر وهشت ركعت براي ظهر وعصر واز سفر كفايت مىكند مقدار دو ركعت براي ظهر وچهار ركعت براي ظهر وعصر وهكذا نسبت بمغرب وعشا واگر تمام مقدمات يا بعضي از آن حاصل نبود براي أو بايد بگذرد از أول وقت مقدار بجا اوردن نماز وتحصيل مقدمات غير حاصله وبعضى از فقها فرمودند كه كافى است گذشتن مقدمات تحصيل طهارت وبجا اوردن نماز واگر چه مقدمات ديگر حاصل نباشد وأقوى قول أول است واگر چه اين قول أحوط است ( مسألة 15 ) هر گاه عذريكه مانع از تكليف نماز بود در اخر وقت بر طرف شد پس اگر وقت بمقدار دو نماز باشد هر دو واجب است واگر بقدر يكى باشد همان را بجا أورد واگر بقدر يكركعة بيشتر نباشد نماز دوم واجب است واگر بعلاوة يك نماز بقدر يكركعة ديگر وقت باشد هر دو واجب است مثل انكه در حضر مقدار پنج ركعت ودر سفر مقدار سه ركعت بغروب باشد ودر حضر مقدار پنج ركعت ودر سفر چهار ركعت بنصف شب باشد واگر صاحب وقت يك نماز باشد مثل نماز