السيد اليزدي ( مترجم : القمي )

118

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي )

محل آن لكن وقت تنگ باشد كه اگر چنين كند ووضو بگيرد وقت فوت خواهد شد ايا در اين صورت جايز است كه عمل جبيره كند يا نه اظهر عدم جواز وعدول به تيمم است ( مسألة 20 ) هر گاه دوائى كه بر زخم ريخته اند با خون جوش خورده وسخت شده باشد وبعد از خوب شدن بر ظاهر بدن بماند وازاله كردن آن موجب زخم شدن بدن شود ازاله آن لازم نيست پس اگر خون ودواء مستحيل شده اند واز صدق اسم خون واسم آن دواء متنجس بيرون رفته اند حكم جبيره بر آن جارى مىشود واگر مستحيل نشده اند بايد در وقت وضو چيز طاهرى بر روى آن گذاشته روى آن را مسح كنند وأحوط در هر دو صورت ضم تيمم است نيز ( مسألة 21 ) در شستن مواضع وضوء كفايت مىكند همين قدر كه آب از جزئي بجزئى ديگر منتقل شود اگر چه باعانت دست ماليدن باشد پس اگر بزند دست را بآب وبكشد بر محل وضو صدق شستن بان محقق مىشود وبنابر اين در بسيارى از جاها كه شخص خيال مىكند وضو گرفتن ضرر دارد اين قسم از آن ضرر ندارد خصوص اگر آب را گرم كند پس بايد ملتفت اين جهت باشد وبخيال اين كه بايد آب زيادى ريخت بر محل وان مضر است حكم جبيره يا تيمم را اعمال نكند ( مسألة 22 ) هر گاه روى جبيره چرب باشد مسح كردن بر روى آن ضرر ندارد اگر پاك باشد ( مسألة 23 ) هر گاه عضوى يا بعض عضوى از أعضاء وضو نجس باشد بدون اين كه عليل باشد ونتواند آن را تطهير كند حكم جبيره در آن جارى نمىشود بلكه معين است تيمم بلى اگر عين نجاست بان چسبيده باشد وممكن نباشد ازاله آن حكم جبيره بر آن جارى است وأحوط ضم تيمم است نيز ( مسألة 24 ) تخفيف كهنه جبيره لازم نيست ماداميكه از متعارف خارج نباشد هر چند زائد بر قدر ضرورت باشد بلى اگر بدون ضرورت كهنه ديگرى بالاى كهنه أولى به بندد كه جزء آن جبيره محسوب نشود بايد آن را ازاله كند ( مسألة 25 ) وضوء جبيره رافع حدث است نه مبيح تنها ( مسألة 26 ) بدان كه ما بين جبيره بر موضع غسل وجبيره بر موضع مسح چند فرق است چنانچه از ما سبق مستفاد مىشود ( أول ) اين كه مسح در أول بدل غسل است ودر ثاني بدل مسح بر بشره است ( دوم ) اين كه در ثاني متعين است مسح ودر أول جايز است غسل نيز بنابر أقوى ( سيم ) اين كه مسح در ثاني بايد بكف دست ورطوبت باقي مانده از وضو باشد ودر أول لازم نيست بكف باشد بلكه بهر چيزى كه مسح بان محقق شود كافى است ولازم هم نيست كه برطوبت