دكتر محمد مهدي گرجيان
75
قضاء وقدر ، جبر واختيار ( فارسي )
در نفس ما وجود دارد . واين موجود واقعي ، نيازمند به علت است تا آن را به وجود آورده وآن علت يا اراده ديگرى ويا غير اراده ، يك امر خارجي است ، اگر علتش اراده باشد ، تسلسل لازم مى آيد واگر چيز ديگرى از خارج باشد ، اضطرار وجبر ، لازم خواهد آمد . واگر كسى بگويد كه علت اراده ، خود اراده است ، گوييم اين سخن درست نيست ، نه تنها در اراده ، بلكه درباره ديگر صفات نفساني نيز درست نيست ، مثلا علم انسان چه به غير خودش وچه به خودش ، نمى تواند معلول خود علم باشد ، بلكه لا محالة معلول چيز ديگرى است . بلى هرگاه علم را به گونه اى ملاحظه كنيم كه لحاظ ما متوجه خود علم باشد ، در اين صورت مى توان از براي اين علم ، يك علم ديگرى فرض كرد ، وبراي آن علم نيز به همين صورت ، علم سومى انديشيد . وهمچنين در لزومها كه هر لزومى ملازم با لزومى است . ولى آنچه در ميان اين فرضها واقعيت وحقيقت دارد ، همان أصل علم ولزوم است . وبقيه علمها ولزومها ، داراى واقعيت نيست ، بلكه يك سلسله فرضهايى است كه با كار كردن ذهن ، آن فرضها نيز امتداد دارد وبا باز ايستادن ذهن از كار كه عبارت است از انقطاع اعتبار ، همه آنها از بين مى رود . واين بر خلاف آن اراده واقعي است كه حقيقتا وجود دارد ومتعلق به فعل است وصفتي است واقعي ونفساني نه آنكه امرى باشد اعتباري وتابع لحاظ كسى كه لحاظ آن را مى كند . بنابراين يك چنين صفت واقعي مانند ساير صفات نفساني ، محتاج به علت است . مرحوم ( صدر المتألهين ) - رضوان الله تعالى عليه - بر أستاذ خود ، چنين اشكال نموده كه ما مى توانيم همه اراده هاى فاعل را در داخل محيط دايره اى فرض كنيم ، به طورى كه هيچ اراده اى از فاعل آن فعل ، بيرون آن دايره نماند . وآن گاه بپرسيم كه علت مجموع اين اراده ها چيست ؟ اگر گفته شود كه علت اين اراده ها ، اراده اى از