دكتر محمد مهدي گرجيان

111

قضاء وقدر ، جبر واختيار ( فارسي )

نور ، وآفتى هم بر أو برخورد نكند ، از زمين مى رويد ورشد مى كند وبسرحد كمال مى رسد ، واگر يكى از عوامل رشد وكمال ، كسر شود يا آفتى برسد ، به آن حد نخواهد رسيد . براي يك مادة طبيعي ، هزارها ( اگر ) وجود دارد ، اگر چنين بشود چنان مى شود واگر چنان بشود چنين مى شود ، يعنى اگر مواجه با فلان سلسله از علل شود ، چنين مى شود واگر با فلان سلسله ديگر مواجه گردد ، چنان مى گردد . در مجردات كه بيشتر از يك نحو نمى توانند وجود داشته باشند وتحت تأثير عوامل مختلف قرار نمى گيرند ، قضاء وقدر ، حتمي وغير قابل تبديل است ، زيرا با بيش از يك سلسله علل ، سر وكار ندارند وسرنوشت معلول با علت است ، پس يك سرنوشت بيشتر ندارند . وچون امكان جانشين شدن سلسله اى از علل به جاى اين سلسله نيست ، پس سرنوشت آنها حتمي است . اما در غير مجردات كه امكان هزاران نقش ورنگ را دارند وتحت قانون حركت مى باشند ، همواره بر سر دو راهيها وچهار راهها مى باشند ، قضاء وقدرهاى غير حتمي وجود دارد ، يعنى يك نوع قضاء وقدر ، سرنوشت آنها را معين نمى كند ، زيرا سرنوشت معلول در دست علت است ، وچون اين أمور با علل مختلف سروكار دارند ، پس سرنوشتهاى مختلف در انتظار آنهاست وچون هر سلسله از علل را در نظر بگيريم ، امكان جانشين شدن يك سلسله ديگر در كار هست ، پس سرنوشت آنها غير حتمي است ، به هر اندازه كه ( اگر ) درباره آنها صحيح است قضاء وقدرهاست وامكان تغيير وتبديل وجود دارد . اگر كسى به نوعي بيمارى مبتلا باشد ، ناچار علت خاصي سبب رنجورى أو شده واين سرنوشت خاص ، از آن علت ناشى شده است . حالا اگر اين بيمار ، دارو بخورد ، دارو علت ديگرى است وسرنوشت ديگرى همراه دارد ، با خوردن دارو ، بيمارى از ميان مى رود ، يعنى سرنوشت بيمار ، تغيير مى كند .