الشيخ الصدوق ( مترجم : اصفهاني )
345
عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي )
كرد پس از آن چون نيمهء روز شود و مردم شغلهاى خود را ترك ميكنند و جامه هاى خود را مينهند و استراحت ميكنند و بطعام و قيلوله مشغول ميشوند خدا ايشان را امر كرد كه اولا ابتدا كنند بذكر و عبادت او پس ايشان را مأمور كرد به نماز ظهر پس از آن مشغول شوند به آنچه بخواهند از استراحت و طعام و قيلوله پس چون در اين گونه اعمال رفع حاجت خود كنند و بخواهند پراكنده شوند و مشغول شوند به عمل خود در آخر روز ابتدا كنند بعبادت او پس از آن در عمل خود مشغول شوند و آنچه دوست دارند به آن اشتغال يابند پس از اين جهت نماز عصر را بر ايشان واجب گردانيد پس از نماز عصر پراكنده شوند در آنچه خواهند از اصلاح امور دنياى خود و چون شب در آيد و از كار خود دست كشند و بمنزلهاى خود مراجعت كنند اولا ابتدا كنند بعبادت پروردگار خود و بعد از آن به آنچه دوست دارند مشغول شوند پس از اين جهت نماز مغرب را بر ايشان واجب كرد و چون وقت خواب در آيد و از اعمال خود كه به آن مشغول بودند فارغ شوند خدا دوست داشت كه اولا ابتدا كنند بعبادت و طاعت او پس از آن به آنچه خواهند مشغول شوند تا اينكه هر عملى بطاعت و عبادت او ابتدا كرده باشند پس از اين جهت نماز عشا را بر ايشان واجب كرد و چون چنين كنند در اين اوقات خدا را فراموش نكنند و از او غافل نشوند و دلهاى ايشان سخت نشود و ميل ايشان بعبادت كم نشود . پس اگر بگويد كه اگر از براى عصر وقت مشهورى مثل اين اوقات نبود چرا نماز عصر را ميان نماز ظهر و مغرب واجب كرد و ميان عشا و صبح و ظهر آن را واجب نكرد بايد در جواب گفته شود از براى آنكه وقتى از اين وقت از براى مردم سهل و آسانتر و سزاوارتر نيست كه قاطبهء مردم از ضعيف و قوى آن را درك كنند زيرا كه عموم مردم در اول صبح مشغولند بتجارت و معامله و رفتن در حاجتهاى خود و بپاداشتن بازارها پس خدا خواست كه ايشان را از طلب معاش و اصلاح دنياى خود باز ندارد و تمام خلق قدرت نداشتند بر اينكه شب را برخيزند و شبرا بيدار نميشدند و در آن وقت اگر نماز واجب بودى تنبيه نميشدند و اين عمل ممكن ايشان نبود پس حقتعالى ايشان را تخفيف داد و در سختترين اوقات مكلف نكرد ايشان را و اين نماز را در آسانترين اوقات بر ايشان قرار داد چنان كه فرموده است * ( يُرِيدُ الله بِكُمُ الْيُسْرَ وَلا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ ) * . پس اگر بگويد چرا دو دست را در هنگام تكبير گفتن بلند كرد بايد در جواب گفته شود از براى آنكه بلند كردن دو دست قسمى است از سؤال كردن و تذلل و تضرع پس خدا دوست داشت كه بنده در وقتى كه او را ذكر مىكند تذلل و تضرع و زارى كند و از براى آنكه در بلند كردن دو دست حاضر ساختن نيت و اقبال قلب است بر آنچه ميگويد و قصد مىكند .