دكتر عقيقى بخشايشي

311

چهارده نور پاك ( فارسي )

و شكوفايى آئين عالم‌گير اسلام ، ناظر آنهمه تلاش ها و كوشش‌هاى پر ثمر پدر گرامى و فداكارش ، و شاهد همراهى ها و ايثارگريهاى مادر رنجديده و وفادارش بوده است . آن طفل خرد سال ، با چشم خود مى ديد و با احساس لطيف كودكانه‌اش در مى يافت كه پدر و مادر بزرگوارش چگونه با آنهمه مشكلات عظيم روبرو مى گردند و با چه اتكاء واتكال بى مانندى به عنايات الهى در برابر مصائب ايستادگى مى كنند ؟ و با چه روحيهء پرتوان و قلب سرشار از اميد وشوق و نشاطى در حل معضلات و گرفتاريهاى مسلمانان زجر ديده ، با جديت و تلاش گام مىسپرند و در هر گام به شاهد موفقيت نزديك تر مى شوند . در آن دوران ، هم پيامبر گرامى و خانوادهء ارجمندش و هم تمامى مسلمين و ياران پيامبر ، از هر طرف مورد تهاجم دشمنان مشترك قرار داشتند . مشركين به انواع گوناگون ، مسلمانان را آزار مى دادند ، شكنجه مى كردند ، زير ضربه‌هاى تازيانه مى گرفتند ، زخم مى زدند ، از خانه و كاشانهء خود مى راندند ، در محاصره ء اقتصادى قرار مى دادند و در مجموع جان و مال مسلمانان از سوى دشمنان در امان نبود ، و فاطمه ( عليه السلام ) نيز در اوج آن تلخى ها و مشگلات ، با وجود خرد سالى ، تمام آن حوادث رنج آميز و مرارت‌هاى طاقت سوز را مى ديد و لمس مى كرد . آواهاى دردناك و ناله‌هاى سينه سوز مسلمين مستضعف را كه روى صخره‌هاى سوزان عربستان به اين سوى و آن سوى كشيده مى شدند ، با گوش جان مى شنيد . ولى دريغا كه نمى توانست پدر بزرگوار خود و ياران اسلام را يارى دهد ، و از آنهمه رنج و تلخى رهايى بخشد . از اين رو ، آرام و خاموش ، تماشاگر تمام آن صحنه‌هاى دردناك بود و از درد و بى تابى به خود مى پيچيد . او آنهمه ناراحتى ها و شدت فشارها را بر دوش جان پدر ، احساس مى كرد ، و روح حساس و ظريفش متأثر و متألم مى شد ، حال آن كه مجال و توان فرياد كشيدن هم نداشت . همهء دردها را به درون سينه مى ريخت و بغض‌هاى گلوگيرش را فرو مى خورد و دم بر نمى آورد . فقط گاهى شب ها كه از صداى ناله و ضجهء كودكان گرسنه و آواى درد آلود بيچارگان و مستضعفان ، بيدار مى ماند ، چشم به ستاره‌هاى آسمان شفاف مدينه مى دوخت ، و در عالم كودكى اشك مى ريخت . او در آن سنين طفوليت و شكنندگى ، رنج همهء مسلمين و محرومين را مى ديد ،