دكتر عقيقى بخشايشي
299
چهارده نور پاك ( فارسي )
" خداوند متعال اراده فرموده بود كه ولادت او ، مقارن با حادثه اى بزرگ ( در تاريخ قريش ) باشد . در آن حادثه ، قريش از محمد امين ( صلى الله عليه وآله ) پدر بزرگوار آن حضرت ، درخواست كردند كه در مورد نصب حجر الاسود ، در هنگام تجديد بناى كعبه ، بين آنان به قضاوت بنشيند و حكم " مناسب و عادلانهاى " صادر كند . در همان روز بود كه ولادت او بشارت داده شد ، و آنگاه به خاطر ولادت اين نوزاد ، جشن و سرورى برپا شد كه تا آن روز سابقه نداشت كه در مورد يك نوزاد دختر ، آن هم در حالى كه سه خواهر قبل از او به دنيا آمده اند و بين آنان هيچ پسرى به عنوان فاصلهء اين دخترها وجود نداشته است ، چنين سرور و شادمانى باشكوهى برگزار شود " . ( 1 ) در آن روز خجسته اى كه افتخار ولادت فاطمه زهرا " س " را نصيب برده است ، ساعاتى قبل از آن ولادت مبارك ، خديجه كبرى كسى را نزد زنان قريش و دوستان سابق خود فرستاد تا پيام او را به آنان برساند . پيام اين بود كه : اى زنان قريش ، امروز خديجه از شما مى خواهد كه آن كدورتها و كينههاى ديرينه را فراموش كنيد ، و در اين موقع حساس كه او در آستانهء به دنيا آوردن فرزندى است ، به كمكش بشتابيد و در امور مربوط به وضع حمل يارى اش كنيد . فرستاده ء خديجه به شتاب از خانه بيرون رفت . اما ديرى نگذشته بود كه با دلى دردمند و اندوهگين و چشمانى اشكبار به خانه بازگشت ، و گريان و بغض آلود گفت : دريغ از خديجه و دريغ از پيغام صلح و دوستى و مهر و آشتى اش . . . دريغا كه به هر كجا رفتم و بر خانهء هركس كوفتم و هر كجا كه پيغام شما را باز گفتم ، هيچكس را هم نداد و در به رويم نگشود و گوش به سخنم نداد . . . هىچكدام از آنان ، خواهش شما را نپذيرفتند و در عوض پيغام ديگرى در پاسخ پيغام شما دادند . گفتند : به خديجه بگو آن روز كه تو را پند داديم ، پند و اندرز ما را نشنيدى و بر خلاف صلاح و مصلحتى كه با تو در ميان گذاشتيم ، به دنبال خواست خود رفتى و با يتيم تهيدستى ازدواج كردى و شأن اشرافيت دوستان و معاشرانت را رعايت نكردى . . . پس ازدواج تو بر ما گران آمد و خشمگينمان كرد . از اين رو ، ما هم امروز حاضر نيستيم به خانه ات بيائيم و يارى ات كنيم .
--> 1 . الائمه الاثنى عشر ، ج 1 ، ص 69 .