الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

57

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي )

واژه « حجر » ( بر وزن قشر ) در اصل به منطقه اى گفته مىشود كه آن را سنگچين ( تحجير ) كرده و ممنوع الورود مىساختند ، و اگر مىبينيم « حجر اسماعيل » را « حجر » مىگويند به خاطر ديوارى است كه اطراف آن كشيده شده و جدا گرديده است ، عقل را نيز « حجر » مىگويند ، چون انسان را از كارهاى خلاف منع مىكند ، لذا در آيه 5 سوره فجر مىخوانيم هَلْ فِي ذلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ ( آيا در اين سخن ، سوگند قانع كننده اى براى صاحبان عقل وجود دارد ؟ ) . و نيز « اصحاب حجر » ، كه در قرآن نامشان آمده ( آيه 80 سوره حجر ) به قوم صالح گفته شده است كه خانه‌هاى سنگى محكمى در دل كوه‌ها براى خود مىتراشيدند و در حفاظت آن قرار مىگرفتند . اين در مورد معنى واژه « حجر » . اما جمله « * ( حِجْراً مَحْجُوراً ) * » اصطلاحى بوده است در ميان عرب كه وقتى به كسى برخورد مىكردند كه از او مىترسيدند براى گرفتن امان اين جمله را در برابر او مىگفتند . مخصوصا رسم عرب اين بود كه در ماه‌هاى حرام كه جنگ ممنوع بوده هنگامى كه كسى با ديگرى روبرو مىشد و احتمال مىداد اين سنت شكسته شود و به او صدمه اى برسد ، اين جمله را تكرار مىكرد ، طرف مقابل نيز با شنيدن آن ، او را امان مىداد و از نگرانى و اضطراب و وحشت بيرون مىآورد ، بنا بر اين معنى جمله مزبور اين است : « امان مىخواهم امانى كه برگشت و تغييرى در آن نباشد » ( 1 ) . ضمنا از آنچه در بالا گفتيم روشن شد كه در اينجا گوينده اين سخن مجرمانند و تناسب افعال موجود در آيه و سير تاريخى و سابقه اين جمله در ميان عرب نيز

--> ( 1 ) و از نظر ادبى « حجرا » مفعول فعل مقدرى است و « محجورا » به عنوان تاكيد آمده و در اصل اين بوده « اطلب منك منعا لا سبيل الى رفعه و دفعه » .