الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
331
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي )
در آيات فوق ، اين واقعيت در لباس مثال چنان زيبا بيان شده كه رساتر از آن ممكن نيست . مشرك « ابكم » است ، گنگ است ، گنگ مادر زاد ، كه عملش از ضعف فكر و نداشتن منطق عقلى حكايت مىكند ، و به خاطر اسارت در چنگال شرك توانايى بر هيچ كار مثبتى ندارد ( * ( لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ ) * ) . او يك انسان آزاده نيست بلكه اسير چنگال خرافات و موهومات است . و به خاطر همين صفات ، سربار جامعه ، محسوب مىشود ، چرا كه مقدرات خود را بدست بتها و يا انسانهاى استعمارگر مىپردازد . او هميشه وابسته است ، و تا طعم توحيد كه آئين آزادگى و استقلال است بچشد از اين وابستگى بيرون نمىآيد « * ( وَهُوَ كَلٌّ عَلى مَوْلاه ) * » . او با اين طرز تفكر در هر مسيرى گام بگذارد ، ناكام خواهد بود ، و به هر سو روى آورد خيرى نصيبش نخواهد شد ( * ( أَيْنَما يُوَجِّهْه لا يَأْتِ بِخَيْرٍ ) * ) . چقدر ميان يك چنين انسان كوتاه فكر و خرافى و اسير و ناتوان و فاقد برنامه با انسان آزاده شجاعى كه نه تنها خود اصول دادگرى را به كار مىبندد ، بلكه دائما در جامعه خود منادى عدل و داد است ، فاصله وجود دارد ؟ ! علاوه بر اين او به خاطر داشتن تفكر منطقى و هماهنگى با نظام توحيدى آفرينش ، دائما بر جاده مستقيم كه نزديكترين جادهها است گام بر مىدارد ، به سرعت به مقصود مىرسد ، و سرمايههاى وجودى خويش را در راههاى كج و انحرافى نابود نمىكند . كوتاه سخن اينكه توحيد و شرك تنها يك عقيده نيست ، يك الگوى كامل براى تمام زندگى است ، يك برنامه وسيع و گسترده است كه فكر و اخلاق و عواطف و زندگى فردى و اجتماعى ، سياسى و اقتصادى و فرهنگى را در بر مىگيرد ، و مقايسه عربهاى مشرك عصر جاهليت با مسلمانان موحد آغاز اسلام مىتواند ترسيم روشنى از اين دو برنامه و مسير باشد .