الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
34
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي )
مانده است ؟ من براى رفع تنهائيش او را با خودم بر سر يك سفره مىنشانم ! سپس دستور داد براى هر دو نفر يك اطاق خواب مهيا كردند ، باز بنيامين تنها ماند يوسف گفت : او را نزد من بفرستيد ، در اين هنگام يوسف برادرش را نزد خود جاى داد ، اما ديد او بسيار ناراحت و نگران است و دائما به ياد برادر از دست رفته اش يوسف مىباشد ، در اينجا پيمانه صبر يوسف لبريز شد و پرده از روى حقيقت برداشت ، چنان كه قرآن مىگويد : « هنگامى كه وارد بر يوسف شدند او برادرش را نزد خود جاى داد و گفت : من همان برادرت يوسفم ، غم مخور و اندوه به خويش راه مده و از كارهايى كه اينها مىكنند نگران مباش » . ( * ( وَلَمَّا دَخَلُوا عَلى يُوسُفَ آوى إِلَيْه أَخاه قالَ إِنِّي أَنَا أَخُوكَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ ) * ) . « لا تبتئس » از ماده « بؤس » در اصل بمعنى ضرر و شدت است ، و در اينجا به معنى اين است كه اندوهگين و غمناك مباش ! منظور از كارهاى برادران كه بنيامين را ناراحت مىكرده است ، بىمهرى - هايى است كه نسبت به او و يوسف داشتند ، و نقشه هايى كه براى طرد آنها از خانواده كشيدند ، اكنون كه مىبينى كارهاى آنها به زيان من تمام نشد بلكه وسيله اى بود براى ترقى و تعالى من ، بنا بر اين تو نيز ديگر از اين ناحيه غم و اندوهى به خود راه مده . در اين هنگام طبق بعضى از روايات ، يوسف به برادرش بنيامين گفت : آيا دوست دارى نزد من بمانى ، او گفت آرى ولى برادرانم هرگز راضى نخواهند شد چرا كه به پدر قول دادهاند و سوگند ياد كردهاند كه مرا به هر قيمتى كه هست با خود بازگردانند ، يوسف گفت : غصه مخور من نقشه اى مىكشم كه آنها ناچار شوند ترا نزد من بگذارند ، « سپس هنگامى كه بارهاى غلات را براى