الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

153

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي )

فعلى مولاه » اين مسئله در همه جا منتشر شد ، « نعمان بن حارث قهرى » ( كه از منافقان بود ) خدمت پيامبر ص آمد و گفت : به ما گفتى شهادت به توحيد و نفى بتها بدهيم ، و گواهى به رسالت تو بدهيم ، و دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زكات دادى ، همه را پذيرفتيم ، ولى به اين قناعت نكردى و اين پسر ( منظورش على بن ابى طالب ع است ! ) را خليفه كردى و گفتى « من كنت مولاه فعلى مولاه » آيا اين سخن از تو است يا دستورى از طرف خداست ؟ پيامبر فرمود : به خدايى كه جز او معبودى نيست از ناحيه خداست ، نعمان برگشت در حالى كه مىگفت « * ( اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ ) * » : خداوندا اگر اين سخن از ناحيه تو است بارانى از سنگ از آسمان بفرست چيزى نگذشت كه سنگى بر او سقوط كرد و كشته شد ( 1 ) . اين حديث منافات با آن ندارد كه آيه پيش از داستان غدير نازل شده باشد ، زيرا شان نزول آيه جريان « نعمان » نبوده بلكه نعمان در نفرين خود از آيه اى كه قبلا نازل شده بود ، اقتباس كرد و اين نظير آن است كه ما در دعاى خود از قرآن اقتباس مىكنيم و مىگوئيم « رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً » ( شرح بيشتر در باره حديث فوق و مدارك فراوانى كه از كتب اهل سنت براى آن داريم در ذيل آيه « سئل سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ » در آغاز سوره « معارج » به خواست خداوند بزرگ خواهد آمد ) . در آيات گذشته دو ايراد از ناحيه مخالفان به پيامبر ص شد كه يكى از آنها باطل بودنش واضح بوده ، لذا قرآن به پاسخ آن نپرداخته ، و آن اينكه گفتند : « ما اگر بخواهيم مىتوانيم مثل قرآن را بياوريم » مسلما اين يك ادعاى كاذب و تو خالى بود و اگر مىتوانستند حتما آورده بودند ، بنا بر اين نيازى به

--> ( 1 ) تفسير نور الثقلين ج 2 صفحه 151