عبد الرحمن جامي
مقدمة آشتياني 57
نقد النصوص في شرح نقش الفصوص
از آن چه ذكر شد معلوم مىشود مراد شيخ اعظم از عبارات فصوص كه فرمود ، « و التجلي من الذات لا يكون ابدا الا بصورة استعداد المتجلى له ، غير ذلك لا يكون . . . » . مراد آن است كه فيض حق به اعيان در كسوت اسماء به استعداد و اقتضاء و طلب قابلى ذاتى اعيان تعين پيدا مىنمايد با آن كه فيض از جهت اضافه و اتصال به حق مطلق است . و از آن جا كه مستفيض و متجلى له متنزل از مقام اطلاق اسماء الهيه است ، در رتبهء مفيض قرار ندارد و نسبت به متجلى مقيد است ، فرمود ، « فإذا المتجلى له ما رأى صورته في مرآة الحق و لا يمكن ان يراه » ، با آن كه مطلق و مقيد معيت وجودى دارند ، ولى مقيد در مرتبهء اطلاق به وصف اطلاق تحقق ندارد . اين گفته مطابق است با كلام اهل حكمت و نظر كه گويند ، « معلول مرتبهء نازلهء علت ، و علت مقام عالى معلول است ، و هر علتى در بر دارد معلول را نه به حد عدمى ، بل كه از اين باب كه علت مفيض وجود بحسب ذات مرتبهء اقتضاء معلول ، و معلول در ذات علت بدون حد عدمى متحقق است » ، و از آن به « وجوب سابق » تعبير نمودهاند . اينكه شيخ فرموده ، « مع علمه انه ما رأى صورته الا فيه » ، مراد آن است كه مشاهد سالك در مقام مشاهدهء عين ثابت و حقيقت خود كه متنزل از اسم متجلى بر مظهر اوست با اينكه داناست به عين ثابت خود و آن را تجلى ذاتى حق مشاهده مىنمايد ، نحوهء تعين خود در علم حق را شهود مىنمايد ، و چون حقيقت او مقيد است و مقيد در مرتبهء ذات مطلق نيست ، حق را به وجه اطلاق شهود نمىكند . مثلا ماهيت هر شيء با وجود خاص شيء متحد ، و عين ثابت عين وجود خاص مفاض از علت است ، و وجود خاص مرتبهء نازلهء وجود مطلق و با مطلق متحد است ( اتحاد حقيقت و رقيقت ) ، و وجود مطلق در مقام ظهور همان وجود مطلق متعين است كه مثلا « انسان » نام دارد ، و انسان در وجود مطلق مشاهده مىشود بدون آن كه اصل مطلق بما هو مطلق ديده شود . دوست دانشمند فاضل بارع و مدقق برادر عزيز آقاى ويليام چيتيك و فقه الله تعالى و حرسه عن العاهات از حقير خواستند كه بر كتاب حاضر مقدمه بنويسد . آن چه را كه لازم بود حول اين اثر منيف نوشته شود معظم له خود مرقوم فرمودهاند ولى از اينكه دوست عزيز به انجام چنين كار مهمى توفيق حاصل نموده در خود شوق و