محمد تقي جعفري
235
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
پدر تو ابو طالب در موقع فرود آمدن قرآن ، در بارهء رسالت من داشت ، من مشتاقم كه ارزش آن همه زحمات و بردبارىهاى ابو طالب را در بارهء فرزندش مراعات كنم . ( 1 ) فليصدق رائد أهله ، و ليحضر عقله . و ليكن من أبناء الآخرة فأنّه منها قدم و أليها ينقلب ( هر طلايه دارى بايد به مردم خود راست بگويد و عقل خود را به كار بيندازد و از اهل آخرت باشد ، زيرا از عالم آخرت آمده و به سوى آن برمىگردد . ) طلايه دارى كه جلو كاروان افتاده تشخيص مصالح و مفاسد گذرگاه و منازل را به عهده گرفته است ، بايد خلاف واقع نگويد . اين يك مثل آموزنده اى است كه مىگويد : الرّائد لا يكذب أهله ( آن كسى كه طلايه دارى قافله اى را به عهده گرفته است به كاروان خود دروغ نمىگويد ، زيرا خود او هم يكى از همان كاروانيان است كه در مسير و حركت و منازل و سود و زيان و فراز و نشيب راه شريك همهء افراد كاروان مىباشد . ) يك مثل عاميانه اى وجود دارد كه مىگويد : فرزندى پدرى را اذيت كرد ، پدر به او گفت : گوشت را مىگيرم ، اين عرصه را مىچرخانم . فرزند گفت : پدر جان ، تو هم با من مىچرخى يا نه حال آنان كه ادّعاى طلايه دارى مردم را در مغز مىپرورانند ، بايد بدانند كه خود نيز يكى از آن مردم مىباشند . طلايه دار بايد عقل خود را به كار بيندازد ، چه بسا كه تشخيص غلط او ، همهء كاروانيان را به هلاكت بيندازد . طلايه داران بايد از علائق و تمنيات دنيوى به دور و از اهل آخرت باشند ، زيرا از آخرت آمده و رو به آخرت دارند . اگر طلايه داران يك جامعه ندانند كه همهء انسانها و خود آنان نيز بر مبناى آن جريان بزرگ و پر معنى كه در اين آيه * ( إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ ) *
--> ( 1 ) . تفسير القرآن ، ابو اسحاق ثعلبى .