محمد تقي جعفري
8
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
بر خلاف برهان است ، يعنى آن حقيقت كه به عنوان خدا پذيرفته شده بود ، خدا نباشد در اينجا لازم است به يك اشتباه مهمى كه كانت فيلسوف معروف آلمانى مرتكب شده است ، اشاره نموده و آن را مورد نقد قرار بدهيم . اين فيلسوف در مبحث تنازعهاى چهارگانه چنين مىگويد : « تنازع چهار - وجودى كه واجب باشد هست يا نيست وجود واجب ناچار علت ممكنات است . پس اين تنازع هم نظير تنازع سوم است . اگر بگويند وجود واجبى نيست ، تسلسل لازم مىآيد . اگر بگويند هست بايد مجموع جهان باشد يا جزء درونى آن ، يا بيرون جهان . مجموع جهان نمىتواند باشد ، چون مجموعه اى از ممكنات نمىتواند واجب بشود . بيرون از جهان هم نيست ، چون علت شدنش ناچار آغاز دارد و امرى است زمانى و امر زمانى بيرون از جهان نمىشود . چون اگر جزئى از جهان ، غير معلول باشد ، رشتهء علت و معلول مختل مىشود . » ( 1 ) خطاى كانت در اينست كه براى نفى بيرون از جهان بودن خدا ، به اين مسئله استدلال مىكند كه « علت شدنش ناچار آغاز دارد و امرى است زمانى و امر زمانى بيرون از جهان نمىشود . » مىبايست كانت متوجه شود كه علَّيّت خداوندى فوق زمان و زمانيات بوده و آنچه كه داخل در زمان است ، موّاد و صور مخلوق ( معلولات ) است كه بالضروره در جويبار زمان و گسترهء فضا به جريان مىافتند . همان گونه كه علَّيّت نقّاش براى ايجاد يك اثر هنرى فيزيكى ، فوق عرصهء فيزيك و ابعاد مربوط به آن مانند زمان و مكان و فضا مىباشد . امور و مختصات فيزيكى و قرار گرفتن آنها در مجراى زمان و پهنهء فضا و غير ذلك ، در نتيجهء معلومات و اراده و تصميم و ابتكار هنرمند است كه نه از كميت تبعيت مىكند و نه از وزن و حركت و سكون و كيفيتهاى فيزيكى ديگر . خطاى ديگر كانت در انتقاد از برهان دوم براى اثبات وجود خدا است . او مىگويد : « برهان دوم ،
--> ( 1 ) . سير حكمت در اروپا ، فروغى ، ج 2 ، ص 153 .