محمد تقي جعفري
53
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
قانع كننده ، ما نمىتوانيم بگوئيم : هر گونه تصرف و دگرگون نمودن انسان لازم است تا انسان را بشناسيم و بس ، چنان كه اين عقيده ضد منطق است كه بگوييم : ما كارى با شناسايى چهرههاى گوناگون انسانى نداريم ، ما عمل مىكنيم و در بارهء انسان در هر موقعيتى كه در تاريخ و در جهان هستى قرار مىگيرد ، حكم صادر مىكنيم . آيا كسى مىتواند اين جرئت را به خود بدهد كه بگويد : ما عاشق گرديدن انسان هستيم تا قيافهء پس از گرديدن او را بشناسيم ، اگر چه حيات و كيفيات آن پستتر از ما قبل گرديدن بوده باشد . مانند اين كه بشر در حال آزادى را به گرديدن بردگى وارد كنيم ، نه براى آنكه بردگى جوابگوى جوشش حيات اوست بلكه تنها براى آنكه مىخواهيم چهرهء بردگى او را هم بشناسيم يا بكوشيم و فلسفه اى بوجود بياوريم كه جامعه ايكه در بهترين فضاى آزادىهاى قانونى و گسترش ابعاد سودمند فردى و اجتماعى زندگى مىكند ، به مجراى گرديدن وارد كنيم و از همهء قوانين و اصول عالى منطقى رهايش بسازيم ، به اين دليل كه مىخواهيم قيافهء بىبند و بارى و بىاصل بودن انسان را بشناسيم چاقوئى به دستش بدهيم تا انسانى را بكشد و تا معرفتى در بارهء چهرهء قاتل بودن انسان بدست بياوريم آنجا كه رابطهء معرفت و عمل شكل معمائى به خود مىگيرد بشر چه بايد بكند بشناسد تا در گرديدن بهتر قرار بگيرد ، يا در گرديدن قرار بگيرد كه قيافهء در حال گرديدن ولى از گرديدن خود را بشناسد به نظر مىرسد كه ما بايستى براى حلّ اين معمّا دو نوع عمدهء شناسايىها را منظور بداريم . نوع يكم - شناسايىهاى حياتى - كه بدون بدست آوردن آنها ، حيات با احتياجات منطقى كه دارد و يا با كيفيّتهاى مطلوبش ، چه در قلمرو فردى و چه در صحنههاى اجتماعى دچار ركود و اختلالات مىگردد . سرگذشت بشرى با نوسانهاى گوناگون و