محمد تقي جعفري

54

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

جزر و مدّهاى پر معنايش به خوبى نشان مىدهد كه براى بدست آوردن اين نوع معرفت ، بهر وسيله اى دست برده است . ما حتى شاهد گذشتهاى حياتى كه نوابغ انساندوست در گذرگاه تاريخ صورت داده‌اند ، مىباشيم . چه رسد به تمسّك به وارد كردن تغييرات منطقى در انسانهاى ديگر . نوع دوم - شناسايى براى تجمّلها و رقابت بازىهايى كه با حيات انسانهاى ديگر بازى مىكند ، اين نوع از معرفت ، همان چراغى است كه بدست دزد مىافتد تا كالاى برگزيده ترى را ببرد . شرط اساسى معرفت كه از گرديدنها نصيب بشريت مىگردد اگر بخواهيم پديدهء معرفت را از نظر ارزشها مطرح كنيم ، بدون ترديد به اين نتيجه مىرسيم كه معرفت حاصل از گرديدن نمىتواند بىشرط و بىقيد بوده باشد ، زيرا موضوعى جاندار است و در مجراى قوانين هستى در نقطهء مثبتى قرار گرفته است ، وارد كردن تغيير در آن موضوع براى هر منظورى كه باشد ( اعم از معرفت و غير معرفت ) بايستى مشروط به ارتقاى آن موضوع از موقعيت خود بوسيلهء وارد كردن دگرگونى در آن موضوع به موقعيت بالاتر بوده باشد اين شرط اساسى را كه براى معرفتهاى حاصل از دگرگونىها متذكر شديم ، مسلما جنبهء آرمانى براى انسانهايى دارد كه توانسته‌اند « كه » را از « چه » تفكيك كنند . اعتقاد به ايده آلهاى اعلاى انسانى مانند حق حيات براى همه ، حق شخصيت براى همه ، حق ، حركت رو به تكامل براى همه را پذيرفته باشند . و براى غير اين گروه از انسانهاى با فضيلت ، اين شرط و قيد كه گفتيم مانند موعظهء خرگوش است كه در بارهء عدالت و جانشناسى به شير مىداد ، كه پس از پايان موعظه ، بقول ارسطو خرگوش به شير مىگويد : اين سخنان مرا در بارهء عدالت و جانشناسى پذيرفتى شير مىگويد : سخنان بسيار خوبى گفتى ، ولى يك نقص داشت ، و آن اينست كه در بارهء قدرت