محمد تقي جعفري
276
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
اى همه درياچه خواهى كرد نم وى همه هستى چه مىجويى عدم اى مه تابان چه خواهى كرد گرد اى كه خور در پيش رويت روى زرد تو خوشى و خوب و كان هر خوشى تو چرا خود منت باده كشى تاج كرمناست بر فرق سرت طوق اعطيناك آويز برت جوهر است انسان چرخ او را عوض جمله فرع و سايهاند تو غرض علم جوئى از كتبهاى فصوص ذوق جوئى تو ز حلواى فسوس اى غلامت عقل و تدبيرات و هوش چون چنينى خويش را ارزان فروش خدمتت بر جمله هستى مفترض جوهرى چون عجز دارد با عرض بحر علمى در نمىپنهان شده در سه گز تن عالمى پنهان شده مىچه باشد يا جماع و يا سماع تا تو جوئى زان نشاط و انتفاع آفتاب از ذره كى شد وام خواه زهره اى از خمره كى شد جام خواه جان بىكيفى شده محبوس كيف آفتابى حبس عقده اينست حيف ابيات زير را هم در بارهء عظمت وجود انسان مورد دقت قرار بدهيم : عارفى در باغ از بهر گشاد عارفانه روى بر زانو نهاد پس فرو رفت او به خود اندر نغول شد ملول از صورت خوابش فضول كه چه خسبى آخر اندر زر نگر اين درختان بين و آثار خضر امر حق بشنو كه گفتست انظروا سوى اين آثار رحمت آر رو گفت آثارش دلست اى بو الهوس آن برون آثار آثار است و بس باغها و سبزها در عين جان بر برون عكسش چو در آب روان آن خيال باغ باشد اندر آب كه كند از لطف آب آن اضطراب باغها و ميوهها اندر دل است عكس لطف آن برين آب و گل است