محمد تقي جعفري
243
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
نيست ] ( 1 ) و حرص و اشتياق به امور جالب زندگى دنيوى ، حرص و علاقه به امور و به زوال است و اشتغال به آنها ، اشتغال به باطل است و به همين جهت است كه حكم قاطعانه كرده به اين كه : « مرگ بر دو قسم است : مرگ ارادى و مرگ طبيعى . و همچنين زندگى هم بر دو قسم است : زندگى ارادى و زندگى طبعى . و مقصود آنان از مرگ ارادى ، ميراندن شهوات و ترك اقبال به آنها و منظور آنان از زندگى ارادى آنست كه انسان در زندگى دنيوى به دنبال آنها مىدود ، مانند خوردنىها و آشاميدنىها و شهوات . و مقصود آنان از حيات طبيعى بقاء جاودانى نفس است در سعادت ابدى ، كه ناشى از آنچه كه از علوم و معارف استفاده كرده است ، مىباشد . و به همين جهت بود افلاطون كه خدا خاكش را پاك بداراد به جويندهء حكمت را چنين توصيه كرده است كه مت بالإرادة تحيى بالطَّبيعة ( شهوات و هوسهايت را با اراده بميران تا با حيات طبعى جاودان بمانى ) بعلاوهء اين كه هر كسى كه از مرگ طبعى بترسد ، در حقيقت از چيزى ترسيده است كه مىبايست به آن اميدوار باشد ، زيرا اين مرگ تمام تعريف ، » حدّ تام « انسان است كه عبارتست از حيوان ناطقى كه مىميرد . پس مرگ تمام و كمال انسان است و بوسيلهء مرگ است كه انسان به افق اعلاى خود نائل مىگردد . و كسى كه بداند هر چيزى از حدّ تام خود تشكيل يافته است و حدّ هر چيزى مركب است از جنس و فصول آن ، و جنس انسان عبارت است از حىّ ( زنده ) و فصولش عبارتست از ناطق ( نفس مدرك كليات ) و ميرنده [ معلوم نشد كه ابن سينا چگونه مرگ را
--> ( 1 ) به نظر مىرسد عبارت كتاب صحيح نباشد و معنايى كه ما در ميان كروشه آورديم ، در حقيقت براى تصحيح است و بعيد نيست كه عبارت اصلى چنين باشد و هذا هو الموت الَّذى يخاف منه ( و اينست غوطه خوردن در انواع امور جالب زندگى دنيوى كه محدود و رو به فنا و موجب اندوه هستند ) مرگ حقيقى كه بايد از آن وحشت كرد .