محمد تقي جعفري

244

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

از فصول انسان قرار داده است ، با اين كه مرگ مختص هر حيوان زنده است ] خواهد دانست كه تحول هر مجموعهء مركب بر مبناى آن اجزاء ذاتى است كه او را متشكل ساخته است . پس كيست نادانتر از آن كسى كه از تماميت ذات خود مىترسد و كيست بد حالتر از كسى كه گمان مىبرد فناى او بسبب حيات ( مرگ ) او و نقص او بسبب تماميت او است و قطعى است كه اگر ناقض از تمام شدن بترسد ، خود را نشناخته است ( جهل او در بارهء خويشتن غايت جهل است ) بنا بر اين ، واجب است بر شخص عاقل كه از نقصان وحشت كند و با تماميت و كمال انس بگيرد و هر چيزى را كه او را تتميم و تكميل و شريف كند و منزلت او را اعتلاء ببخشد طلب نمايد . و نيز واجب است انسان عاقل علاقهء خود را در وجهى قرار بدهد كه بسبب آن از افتادن در لغزشگاه‌هاى هولناك در امن باشد ، نه در مسيرى كه دست و پاى او را ببندد و بر تركيب و گره خوردگى او بيفزايد و مطمئن باشد كه هنگامى كه جوهر شريف الهى از جوهر كثيف جسمانى رها شد - رهائى صاف و پاك كننده ، نه رهائى اختلاط و كدورت ، در اين موقع است كه به عالم اعلى صعود مىنمايد و به سعادت خود نائل شده و به ملكوت اعلا برمىگردد و به آفريننده اش نزديك مىشود و بهمسايگى پروردگار عالميان نائل مىآيد و ارواح طيبه با اشكال و همانندهاى او با او مختلط مىگردند و از اضداد و اغيار نجات پيدا مىكند . و از اينجا مىدانيم هر كس كه نفس او از بدنش مفارقت كرد اگر نفسش به بدنش مشتاق و به آن علاقمند است و از جدائى او بيمناك است ، چنين نفسى از ناحيهء ذات و جوهر خود در نهايت مشقت و درد بوده و به دورترين جهات از قرارگاه خود كه بدن است حركت مىكند در حالى كه در جستجوى استقرار و قرار گرفتن خود بوسيلهء همان جهات است . [ عبارت ابن سينا در اين مورد خالى از ابهام نيست ، زيرا عبارت چنين است : ] « و من هنا نعلم أنّ من فارقت نفسه بدنه و هى مشتاقة إليه مشفقة عليه خائفة من فراقه ، فهى في غابة الشّقاء و الألم