محمد تقي جعفري

231

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

اين همان حقيقت است كه هستى شناس بزرگ امير المؤمنين عليه السلام فرموده است : إن لم تعلم من أين جئت لا تعلم إلى أين تذهب ( اگر ندانى كه از كجا آمده اى ، نخواهى فهميد كه بكجا مىروى ) و مسلم است كه هيچ عاقلى نمىپذيرد كه جان و من يا حيات و شخصيت و روان و روح از چند عنصر مادى ناآگاه به وجود آمده و سپس در مسير حركت تكاملى بجايى مىرسد كه جهان هستى را مىتواند در گوشه اى دريابد و با گسترش آگاهانه « من » به جهان هستى ، حيات خود را در فراسوى زمان و مكان كه هر لحظهء آن ، نمونه اى از ابديت را ارائه مىنمايد ، احساس كند . اين تكامل و گسترش با فرو رفتن در اهداف مادى اين دنيا امكان ناپذير است . براستى ، آيا مىتوان ادّعا كرد كه من با غوطه خوردن در خواسته‌هاى حيات دنيوى ، دنيا را مىشناسم اين ادعا شبيه به اين است كه ماهى ادعا كند كه من دريا را مىشناسم با اين كه هيچ گونه اشراف و احاطه اى بر آن ندارد اين كه مولوى و امثال او مىگويند : كاشكى هستى زبانى داشتى تا ز هستان پرده‌ها برداشتى هر چه گويى اى دم هستى از آن پردهء ديگر بر او بستى بدان آفت ادراك آن قال است و حال خون به خون شستن محال است و محال يك حقيقت كاملا روشنى را بيان مىكنند ، و براى همين است كه خداوند سبحان مىفرمايد : * ( يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَهُمْ عَنِ الآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ ) * [ الروم 7 ] ( آنان ظاهرى از زندگى دنيا را مىدانند و آنان از آخرت در غفلتند ) در اين آيهء مباركه يك نكتهء فوق العاده مهم وجود دارد و آن اينست كه اگر آنان از حقيقت حيات با خبر بودند كه از كجا شروع و به كجا كشيده خواهد شد ، قطعا آخرت را درك مىكردند و از آن غفلت نمىورزيدند .