محمد تقي جعفري

181

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

گر باز روند عالم و عالميان در رتبهء اجمال حق آيد به ميان آن شاهد غيبى ز نهانخانه بود زد جلوه كنان خيمه به صحراى وجود از زلف تعينات بر عارض ذات هر حلقه كه بست دل ز صد حلقه ربود هستى كه ظهور مىكند در همه شيء خواهى كه برى به حال او از همه پى رو بر سر مىحباب را بين كه چسان وى مىبود اندر مىو مىدروى مى ( 1 ) كسانى كه در ظهور موجودات ، به اين جمله تكيه مىكنند كه خدا فرموده است : كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيًّا فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَىْ أُعْرَفَ و مىگويند : مقتضاى ذات ربوبى موجب گسترش خلقت در پهنهء هستى گشته است ، همان گونه كه مقتضاى ذات علَّت تامه بروز معلول است بدون نياز به علم و اراده ، مىتوانند علم خداوندى را بر موجودات انكار كنند . زيرا بنا بر قاعدهء عليت ، صدور معلول از علت كه جلوهء ثانوى علت است نيازى به علم ندارد . مولوى مىگويد : گنج مخفى بد ز پرّى چاك كرد خاك را تابانتر از افلاك كرد گنج مخفى بد ز پرّى جوش كرد خاك را سلطان اطلس پوش كرد اين گونه ابيات هم مانند رباعيات عبد الرحمن جامى بروز و ظهور موجودات در عرصهء هستى را مقتضاى ذات معرفى مىنمايد كه اگر اين اقتضاء و عليت به همان معانى مأخوذ از جريان مقتضى و مقتضا و علت و معلول در طبيعت باشد ، نيازى به علم وجود ندارد ، همان گونه كه آب درصد درجه حرارت مىجوشد ، بدون اين كه بداند معناى جوشيدن چيست و علت آن كدام است اين مطلب صحيح نيست ، زيرا علم از صفات ذاتى خداونديست ، لذا همهء صفات و ذات و افعال و محصول همهء فعاليتهاى آن موجود

--> ( 1 ) لوائح - عبد الرحمن جامى .