محمد تقي جعفري

147

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

شما رضايت مىدهيد . . . اى نامردان مردنما ، رؤياهاى كودكان [ در دلتان ] ، عقول زنهاى حجله نشين [ در مغزتان ] اى كاش شما را نمىديدم و نمىشناختم ، سوگند به خدا ، اين شناخت براى من پشيمانى بار آورد و اندوه‌ها به دنبال داشت . خدا نابودتان كناد دلم را با خونابه پركرديد و سينه‌ام را با خشم مالامال نموده و غمهاى متوالى را جرعه پس از جرعه به من خورانديد . . . » 4 . اى مردمى كه بدنهايتان در كنار يكديگر ، ولى هواهايتان پراكنده است ، سخنان شما سنگهاى سخت را سست و كارتان دشمنان را در بارهء شما به طمع مىاندازد ، وقتى كه در مجالس مىنشينيد از هر درى سخنى مىرانيد ، هنگامى كه جنگى پيش مىآيد ، فرياد دور شو به جنگ سر مىدهيد . دعوت و تحريك كسى كه [ بسوى حق و دفاع از آن بخواند ] ، براى شما ارزشى ندارد ، و آن كس كه زير شكنجهء شما قرار بگيرد هرگز دل راحتى نخواهد داشت [ شما كارى جز اين نداريد كه در برابر دعوت من براى دفاع از حق ] با سخنان گمراه كنندهء خود عذرى مىتراشيد ، از من خواستيد جنگ را به تأخير بيندازم ، چونان بدهكارى كه از طلبكار خود تمديد بخواهد انسان ذليل و خوار از ورود ستم بر خود جلوگيرى نمىكند . حق بدون جديت قابل وصول نيست . [ شگفتا ، كدامين خانه و وطن را جز خانه و وطن خود از اشغال بيگانگان ممنوع خواهيد ساخت و با كدامين رهبر پس از من ، به ميدان نبرد وارد خواهيد گشت سوگند به خدا ، فريب تباه كننده خورد كسى كه شما او را فريب داديد . ] سوگند به خدا كسى كه شما را وسيلهء برد قرار داد [ بازنده ترين ] نوميد كننده ترين سهم را برگزيد . و كسى كه به وسيلهء شما تير بسوى دشمن انداخت ، تيرى شكسته و بىپيكان رها كرد . سوگند به خدا ، اكنون ديگر نه گفتارتان را تصديق مىكنم و نه اميدى به يارى شما دارم ، و نه دشمن را به وسيلهء شما تهديد مىكنم . چه شده بر شما چيست دواى دردهايتان و چيست راه معالجه بيمارىهاى