محمد تقي جعفري
140
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
[ نامهء 1 ص 363 ] 7 . « امّا بعد از حمد و ثناى خداوندى ، شما قطعا مىدانيد [ گر چه اين علم را مخفى مىداريد ، ] من دنبال مردم نرفتم و آنان را براى قبول خلافت خود وادار نكردم و به آنان بيعت ننمودم مگر اين كه آنان با من بيعت نمودند . و شما دو نفر ( طلحة و زبير ) از كسانى بوديد كه مرا خواستيد و با من بيعت كرديد ، و عموم مردم بدانجهت با من بيعت نكردند كه من داراى سلطهء پيروزمندانه يا داراى متاع دنيا بودم . . . » [ نامهء 54 ص 445 اين نامه را امير المؤمنين عليه السلام به طلحه و زبير مرقوم فرموده و بوسيلهء عمران بن الحصين الخزاعى به آن دو ارسال فرموده است . اين نامه را ابو جعفر الإسكافي در كتاب « مقامات » آورده است . ] 8 . [ پس از آن نابسامانىها ] ناگهان ديدم مردم بسوى من هجوم آوردند و مانند موهاى متراكم يال كفتار به من هجوم آوردند و از هر طرف با ازدحام شديد بسوى من حركت كردند ، اين ازدحام بقدرى تند بود كه [ دو فرزندم ] حسن و حسين [ عليهما السلام ] تحت فشار قرار گرفتند و لباسم از دو پهلو شكافته شد و مردم مانند گلهء متراكم گوسفند در جايگاه خود ، دور من جمع شدند . هنگامى كه متصدى زمامدارى شدم ، طائفه اى بيعت خود را با من نقض كرد ( ناكثين كه طلحه و زبير بودند ) و گروهى از دين منحرف شدند ( مارقين ، يعنى خوارج ) و جمعى ديگر ستم پيشه كردند ( قاسطين ، معاويه و ياران او ) گويى آنان كلام خداوندى نشنيده بودند كه مىفرمايد : * ( « تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الأَرْضِ وَلا فَساداً وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ ) * [ القصص آيه 83 ] ( آن سراى آخرت را براى كسانى قرار مىدهيم كه در روى زمين اعتلا و فساد نمىخواهند و عاقبت از آن مردم با تقوى است ) آرى ، سوگند به خدا ، اين آيه را شنيده و آن را دريافتهاند ، و دنيا در برابر چشمانشان آراسته شد و زر و زيور اين سراى فانى آنان را به خود جلب كرد . » [ خطبهء 3 ص 49 و 50 ]