محمد تقي جعفري

108

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

گاهى بر خر بىپالان سوار مىگشت و بر ترك خود ديگرى را نيز سوار مىكرد . گاهى كه پرده اى كه صورتهائى بر آن منقوش بود ، بر در خانه اش مىديد ، نام يكى از زنهايش را مىبرد و مىفرمود : اين پرده را از نظر دور كن ، زيرا وقتى كه در آن مىنگرم ، زر و زيور دنيا را بخاطرم مىآورد . پس پيامبر اكرم با قلب خود از اين دنيا اعراض فرمود و ياد آن را از نفس خود محو و نابود ساخت ، و دوست مىداشت كه زينت دنيا را از چشمانش ناپديد بسازد ، تا وسيلهء مباهات و افتخارى از دنيا را براى خود اتخاذ نكند و دنيا را براى خويشتن جايگاه قرار تلقى نكند و براى اقامت در آن اميدى نبندد . پس دنيا را از نفس خود خارج ساخت و آن را از قلبش برون نمود و از ديدگاهش ناپديد فرمود . بدينسان هر كسى چيزى را دشمن بدارد ، نگريستن به او و به ياد آوردن آن را هم دشمن مىدارد ، » ( 1 ) اين بود رابطهء آن برگزيده و محبوب خداوند سبحان با دنيا و مزايا و لذائذ آن . آيا با اين وضع هيچ انسانى خردمند در الهى بودن اين يگانه فرزند كامل آدم ابو البشر عليه السلام ترديد مىنمايد . اگر يك فرد يا جامعه اى را چنين انسان ربّانى نسازد ، چه چيزى و چه كسى مىتواند آن را اصلاح نمايد و انسانهاى آن جامعه را موفق به » حيات معقول « نمايد براى شناخت آن جامعهء پر از آشوب و طوفان و ضد و نقيض ، كه در دوران على عليه السلام مشاهده مىنماييم ، توجه جدى به چنين رسالتى ضرورت قطعى دارد . دو - « خداوند متعال رسول خود را مبعوث فرمود با نور روشن و برهان آشكار و جادهء واضح و كتاب هدايتكننده . دودمان او بهترين دودمانها بود و سلسلهء انساب او بهترين سلسله‌ها ، داراى شاخه هايى معتدل و ميوه هايى دسترس . زادگاهش مكَّه و هجرتش به مدينه - جايگاهى كه ذكرش در آنجا اوج گرفت و صدايش گسترش يافت .

--> ( 1 ) خ 160 ص 227 و 228 .