محمد تقي جعفري

37

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

فلاسفه و حكماء حتى انبياى عظام ، يكايك حمل نموده و در زير خاك تيره بمنزلگهى بين راه ، ممتد كه از آغاز حيات دنيوى تا ابديت كشيده شده است ، بسپارد ، تا در دنبال آنان نوبت كسانى برسد كه حتى ديده به روى اين جهان نگشوده‌اند . اگر فرزندان آدم عليه السلام يقين داشتند كه داستان سرنوشت زندگى آنان در همين منزلگه تيره و تار به پايان مىرسد ، چندان نگرانى و اضطراب نداشتند ، زيرا بشر با مشاهدهء اين كه - يدفّن بعضنا بعضا فيمشى أواخرنا على هام الأوال ( بعضى از ما بعض ديگر را به خاك مىسپارد و آيندگان ما روى جمجمهء گذشتگان حركت مىكنند . ) و با ديدن اين كه - از تن چو برفت جان پاك من و تو خشتى دو نهند بر مغاك من و تو و آن گاه براى خشت گور دگران در كالبدى كشند خاك من و تو در مقابل دو سؤال زانوى تسليم بر زمين مىزند و اظهار ناتوانى مىكند . يكى اين كه - چرا با وجود مغلطه‌ها و تسليت گوئىهاى فراوان منكرين ماوراى طبيعت ، از خاموشى شعلهء حيات بيمناك و در شگفتى فرو مىرود دوم اين كه - كدامين دليل قطعى شما را به محاصره شدن در همين كاشانهء طبيعت از ابتداى حالت جنينى تا گردنهء هراس انگيز مرگ قانع ساخته است كه حيات ابدى پس از مرگ را منتفى مىنمايد اگر چنين دليلى داريد ، چرا بهمهء افراد انسانى تسليم نكرديد تا همگان مانند شما از آرامش برخوردار گشته و هيچگونه نگرانى در بارهء حيات اصلى پس از اين حيات گذران نداشته باشند چه اندازه بجا بود كه روزى بعضى از آن متفكران كه با تسليت موقت آن هم محدود بهنگام بحث و مذاكرهء فلسفى [ به گمان خود ] مردم را از انديشهء عظمت و ابهت غوغاى مرگ و غائلهء ماوراى مرگ باز مىدارند ، به خود مىآمدند و دقيقتر و مفيدتر مىانديشيدند و راه تأمين عاقلانه را كه همان اعتقاد به - تا مايهء طبعها سرشتند ما را ورقى دگر نوشتند نظامى