محمد تقي جعفري
36
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
باشند و چشمان خمار و عارض گلگون و اعضاى لطيفش به يك مشت خاك تيره مبدل گشته يا به صورت صخره اى استوار در آيد و خار مغيلانى ريشههاى خود را در درونش بگستراند و در كالبدش فرو برد ، سپس با گاوآهن روستا بچه اى زحمتكش در هم نوردد . گياهان و خارهاى زهرآگين آن جمجمهء پر باد را كه با خاك تيره آكنده شده است براى خود محل روييدن فرض نموده و منظره اى رقت بار براى تماشا كنندگان و در عين حال براى كژدم و مار و مور دخمههاى زير خاك ، سايبان و تفريح گاهى ايجاد كند . شبانگاه ابرى از اقيانوس فضاى لا جوردين با دلسوزى مخصوصى چند قطره اشك نثار آن جمجمه نمايد كه شايد بتواند شعلههاى چند سال زندگى محدود آن را خاموش كند . يقينى است كه سرنوشت آن عاشق دلباختهء زندگى در همينجا خاتمه نمىيابد ، زيرا آن روستا بچهء زحمتكش براى مزرعهء محقر خود بيك نفر پاسبان مجانى كه كار سگ يا مترسك را انجام بدهد ، نيازمند است ، براى وصول به اين مقصد آن جمجمهء پر درد سر را با كمال بيرحمى خالى مىكند و چوب خشكى از سوراخ دماغ يا چشم و يا گوش آن فروبرده نخست براى بازى مانند آتش گردان آن را با دستش دور سر خود مىگرداند ، و آن گاه چوبى در يكى از سوراخهاى آن جمجمه فرو مىبرد و آن را در مزرعهء محقر خود بعنوان پاسبان نصب مىكند ، آن گاه فاخته اى بىاعتنا به سرگذشت پر از افسانهء آن جمجمه بر بالاى آن مىنشيند و پس از خواندن ترانهء كو كو كو خود را سبك كرده ، راه فضا را پيش مىگيرد . اكنون موقع آن فرا رسيده است كه آن كاسهء سر پر حوادث دو كار اساسى خود را انجام بدهد : يكى اين كه وظيفهء پاسبانى مزرعهء محقر آن روستا بچه را ادا كند ، دوم اين كه تماشائى خيره به آن فضاى پهناور نمايد كه روزگارى ستارگان و ماه و خورشيدش با حركات قانونى و چهرهء مشعشع ملكوتى خود او را پندها داده بودند كه شايد روزهائى چند به خود برسد و پاسخى براى من كيستم از كجا آمدهام براى چه آمدهام بكجا مىروم تهيه نمايد . اينست مسافرت پر معنائى كه همهء افراد انسانى با قطار سوتزنان زمان آن را طى خواهند كرد . مركب بادپاى زمان در خلال تمامى قرون و اعصار فرزندان آدم را از جوانان سبز خط تا آنان كه زير بار سنگين سالها پشت خم كردهاند ، از ساده لوحان ساده نگر تا متفكران صاحبنظر ، از بينوايان تا نيرومندان ، از عامىترين مردم تا بزرگترين