محمد تقي جعفري

31

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

109 ، 111 - فهو يعضّ يده ندامة على ما أصحر له عند الموت من أمره ، و يزهد فيما كان يرغب فيه أيّام عمره ، و يتمنّى أنّ الَّذي كان يغبطه بها و يحسده عليها قدحا زها دونه . ( ظهور واقعيات و نتائج كردار و گفتار و انديشه هايش در موقع مرگ او را وادار مىكند كه از شدت پشيمانى دست خود را با دندانش بگزد و اعراض مىكند از آنچه كه در روزگار عمرش رغبت به آن داشت . آرزو مىكند كسى كه در بارهء اندوخته‌هاى او رشك مىبرد آن اندوخته‌ها از آن او بود . اين مسافرى كه با شستن دست از جان دست از همه چيز مىشويد . ) در حال مرگ پرده از جلو چشمان مسافر ديار ابديت برداشته مىشود و واقعيات آن چنان كه هستند مورد مشاهده قرار مىگيرد . ) * اى خدا بنماى تو هر چيز را آن چنان كه هست در خدعه سرا طعمه بنموده بما و آن بوده شست و انما هر چيز را آنسان كه هست چقدر زيبائى و ضرورت املاك و پول و اجناس قيمتى ، دنيا پرستان را به خود مشغول مىدارد اين نابخردان اولين قربانى را كه در بدست آوردن اشياء فوق مىدهند ، جان آگاه و عزيز خويش است كه تقديم همان اشياء دنيا مىنمايند و با وجودى بيجان و جامد به املاك و پول و اجناس قيمتى جاندار ارتباط برقرار ميكنند و بعبارت و توضيح ديگر : آن دنيا پرستان تمايلات و عشق به آن اشياء را به درجه اى مىرسانند كه گوئى داراى جان و آگاهى بوده و مىتواند همهء ابعاد موجوديت آن نابخردان را اشباع و بفعليت برساند بى خبر از اين كه تلقين آنان در بارهء آن اشياء جامد و ناآگاه است كه آنها را مانند جان ، محبوب و معشوق ساخته و با اين تلقين ، موجوديت خود را تا حد يك موجود بيجان كه تسليم جاندارى نيرومند باشد ، تنزل مىدهند حال كه پرده برداشته شده است ، آرزويش اينست كه اى كاش ، آن اموال كه مغز و جان و روان و خود و شخصيت و روح خود را بردهء آنها ساخته بود ، از آن كسانى بود كه آرزوى آن اموال را داشتند .