محمد تقي جعفري
280
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
مست است زمين زيراك خورده ست بجاى مى در كاس سر هرمز خون دل نوشروان بس پند كه بود آنگه بر تاج سرش پيدا صد پند نو است اكنون در مغز سرش پنهان از ابيات معروف خاقانى شيروانى آيا گذرتان به ديوار چين افتاده است آيا از بعلبك عبور كردهايد از تخت جمشيد چطور آيا به آرزوهاى دور و دراز مىخواهيد تكيه كنيد مگر نبودند پيش از شما اشخاصى كه آرزوهائى طولانىتر از آرزوهاى شما در سر مىپروراندند آيا مىخواهيد به كثرت نفوستان بباليد مگر در ميان اقوام گذشته جمعيتهائى با شماره اى بيش از شماها وجود نداشت به لشكريان خود مىنازيد قطعا نيرومندانى در اين كره خاكى زندگى كردهاند كه سپاهيانى انبوه تر و با وفاتر از سپاهيان شما داشتند . آن نادانان فريب خورده سخت تسليم دنيا شدند و پرستش آن را برگزيدند و چيزى جز دنيا را هدفگيرى ننمودند و آن گاه رخت بر بسته و سفرى را پيش گرفتند كه نه توشه اى براى آن اندوخته بودند و نه مركبى داشتند كه سوار بر آن شوند و آن سفر طولانى را سپرى كنند . 62 ، 70 - فهل بلغكم أنّ الدّنيا سخت لهم نفسا بفدية ، أو أعانتهم بمعونة ، أو أحسنت لهم صحبة بل أرهقتهم بالقوادح ، و أوهقتهم بالقوارع و ضعضعتهم بالنّوائب و عفّرتهم للمناخر ، و وطئتهم بالمناسم ، و أعانت عليهم ريب المنون ( آيا تا كنون اين خبر به شما رسيده است كه دنيا با پذيرش فديه اى سخاوت از خود نشان داده و نفسى را از كاروانيان منزلگه مرگ آزاد كرده باشد ، يا كمكى به آنان نموده يا صحبت نيكوئى با آنان داشته باشد ، بلكه اين دنيا حوادثى سنگين بر دوششان نهاد ، و با مصائب كوبنده ناتوانشان ساخت و با گرفتاريهاى شديد