محمد تقي جعفري

28

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

مىدهند افيون به مرد زخم مند تا كه پيكان از تنش بيرون كنند چون بهر ميلى كه دل خواهى سپرد از تو چيزى در نهان خواهند برد وقت مرگ از رنج او را مىدرند او بدان مشغول شد جان مىبرند 91 ، 108 - ثمّ ازداد الموت فيهم ولوجا ، فحيل بين أحدهم و بين منطقه ، و إنّه لبين أهله ينظر ببصره و يسمع بأذنه على صحّة من عقله و بقاء من لبّه ، يفكَّر فيهم أفنى عمره و فيم أذهب دهره ، و يتذكَّر أموالا جمعها ، أغمض في مطالبها و أخذها من مصرّحاتها و متشابهاتها ، قد لزمته تبعات جمعها ، و أشرف على فراقها ، تبقى لمن ورائه يمنعون فيها ، و يتمتّعون بها ، فيكون المهنأ لغيره ، و العبء على ظهره و المرء قد غلقت رهونه بها ( سپس مرگ بر فرو رفتن در وجود آنان بيفزود و ميان هر يك از آنان و سخنش فاصله انداخت . اين عابر پل مرگ در ميان خانواده اش با چشمش مىنگرد و با گوشش مىشنود ، هنوز عقلش كار خود را انجام مىدهد و مغزش به حال خود باقى است ، او مىانديشد كه عمر خود را در كجا سپرى كرد و روزگارش را در چه چيزى به پايان رسانيد . به ياد مىآورد اموالى را كه جمع كرده و از چگونگى موارد طلب آن اموال چشم پوشيده - از موارد حلال روشن و از موارد مشتبه . او نتائج جمعآورى آن اموال را مىبيند كه گريبانگيرش شده و هم اكنون در صدد مفارقت از آنها است كه آن اموال به بازماندگان پس از او متعلق مىشود و از آنها بهره مند مىگردند و برخوردار ميشوند ، و گوارائى آن اندوخته‌ها نصيب ديگران گشته و بار سنگينش بدوش او خواهد ماند در حالى كه گروهاى آن مرد به آن مرد به آن اموال بسته است . )