محمد تقي جعفري

29

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

در حال تسليم به نفوذ تدريجى چنگالهاى مرگ ، در اين انديشه فرو رفته است كه روزگار عمر گرانبها را در كجا سپرى كرده است تدريجا يكايك اعضاء و قواى درونى از كار مىافتد ، طراوتها مبدل به پژمردگيها و حركتها با هجوم سكونهاى پىدرپى جاى خود را به ركود خالى ميكنند . رفته - رفته سرعت دگرگونىها به حدى مىرسد كه اعضاء درونى و برونى مجال براى وداع يكديگر را از دست مىدهند . زبان از كار افتاده است ، حرف اول سخن را به زبان مىآورد ، از آوردن حرف دوم ناتوان است سخنان پيرامون خود را مىشنود ، كه در فضاى خوابگاهش طنين مىاندازد ، ولى نه قدرتى برتأييد دارد و نه توانائى رد و پاسخگوئى . چشمهاى اين مسافر تازه سفر حركات لبهاى اشخاص پيرامون خود را مىبيند و گوشش سخنان و صداهاى آنانرا مىشنود ، ولى ديگران ياراى همزبانى و دمسازى با آنها را از دست داده است . شايد هم افرادى از انسانها از شدت جهالت و غوطه ورى در خودكامگى كه در دوران زندگى داشته‌اند ، در آن لحظات بفكر گذشت ساليان عمر و ورق خوردن كتاب زندگيشان نيفتند و يا اگر هم جريان و عبور روزان و شبان حيات را در آن لحظات احساس كنند ، اهميتى براى آن نمىدهند ، چنان كه به اصل خود حيات اهميتى قائل نبوده‌اند - اگر انسان حيات و انديشه و كمال جوئى و ديگر استعدادها و نيروهاى با عظمتش را با تلاش و كوشش بدست مىآورد ، در آن موقع حد اكثر استفاده را از آنها مىنمود ، ولى چه بايد كرد كه آن همه استعدادها و نيروها و حيات و انديشه و كمال جوئى را بدون تلاش و كوشش دارا شده است ، لذا طبيعى است كه هيچ گونه اهميتى به تلف شدن بيهودهء آن سرمايه‌هاى فوق ارزش ندهد - اى گرانجان خوار ديدستى مرا چون كه بس ارزان خريدستى مرا هر كه او ارزان خرد ارزان دهد گوهرى طفلى به قرص نان دهد در حالت عبور از پل كشيده شده ميان زندگى و مرگ ، در اين انديشه است كه اموالى را كه جمع كرده از چه طرق و اسبابى بوده است او با هل من مزيد ( افزون - طلبى ) ها و تكاثر بازى و انباشتن اموال رويهم ، چقدر انسانها را گرسنه و برهنه و بىدوا و درمان از زندگى محروم ساخته است . اينك با سرعتى شگفتانگيز همهء آن قيافه‌هاى پژمرده كه از تابوت بدن سر بيرون آورده و حتى از نشان دادن اداى زندگان