محمد تقي جعفري
262
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
15 ، 19 - لا تعدوا إذا تناهت إلى أمنيّة أهل الرّغبة فيها و الرّضاء بها أن تكون كما قال الله تعالى سبحانه : « * ( وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناه مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِه نَباتُ الأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيماً تَذْرُوه الرِّياحُ وَكان الله على كلِّ شيء مُقتَدِراً ) * ( حال اين دنيا چنين است هنگامى كه علاقمندان به آن و طالب خوشنودى به آن به انتهاى خود رسيد تجاوز از فرمودهء خداوندى نمىكند كه « مثل زندگانى دنيا مانند آبى است كه از آسمان فرستاديم پس روييدنى زمين با آن آب در آميخت و سپس آن روييدنى متلاشى و خرد شد كه بادها آن را پراكنده مىكند و خداوند برهمه چيز توانا است . » ) دنيا براى كسى كه مطلوب ذاتى است بطور محدود مىشكفد و سپس پژمرده مىشود و از بين مىرود اگر دنيا براى كسى اقبال كند و رام شود و به مرام او بگردد و اگر همهء مقتضيات براى زندگى با رفاه و آسايش آماده و موانع برداشته شود ، و اگر وجود انسان چه از بعد طبيعى محض و چه از بعد روانى او سالم و تندرست و براى برخوردارى از دنيا و عوامل جالب آن مهيا باشد پس از اين دو « اگر » و مقدارى « اگر » هاى ديگر ، كه دنيا را تسليم انسان نمايد ، همين كه در مقدمات چشيدن طعم لذائذ آن قرار گرفت و همين كه گوشهء نقاب از چهرهء خواستنىهاى دنيا بالا رفت ، ناگهان پژمردگى و افسردگى ناشى از فرورفتن خارهاى زهر آگين حوادث و استرداد طبيعت آنچه را كه از وسائل و عوامل لذت داده بود ، آغاز مىگردد ، تا آدمى بخواهد گوشه اى از آن را اصلاح كند ، سطوح ديگرى از آن لذائذ و خواستنىها از هم مىپاشد ، چنان كه گوئى همهء قوانين جاريه در طبيعت و موجوديت خود انسان با او به لجاجت و دهن كجى پرداخته است . همان گونه كه امير المؤمنين عليه السلام فرمود : براى كسانى كه دنيا مورد رغبت و خشنودى ذاتى است ، فاصلهء ما بين شكوفائى و پژمردگى آن ، يك به به است و يك آه . در بيان اين معنى در همهء ادبيات اقوام و