محمد تقي جعفري
26
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
* ( حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ) * ( پروردگارا ، مرا برگردانيد باشد كه در آنچه از خود گذاشتهام عمل صالح انجام بدهم . ) بخواسته ات نخواهى رسيد . وعده هائى كه پيامبران الهى و نزديكتر از آنان ، خرد و وجدان صاف در بارهء منزلگه هائى منتهى به پشت پردهء اين دنيا ( آخرت ) به آنان داده بودند ، عملى مىشود ، در آن هنگام مىفهمند كه اين كه گاهى در روزگار زندگى در مغزشان خطور مىكرد كه « بازى به اين درازى نمىشود » [ شايد كه پشت پرده خبرى و خبرهائى باشد ] و اين جريان مغزى بيدار كننده را كه خيال مىپنداشتند ، اى كاش ، لختى در آن مىانديشيدند و جدى بودن آن اخطار را مىپذيرفتند . حال ديگر وقت دير شده است - 87 ، 90 - فغير موصوف ما نزل بهم ، اجتمعت عليهم سكرة الموت و حسرة الفوت ، ففترت لها أطرافهم ، و تغيّرت لها ألوانهم ( آنچه بر سرشان فرود آمد ، براى آنان توصيف نشده بود ، سكرات موت و حسرت فوت بر وجود آنان تاختن آورد و اعضاى آنان را سست و رنگهايشان را تغيير داد . ) بالاخره ، مرگ با سكراتش و دل گسيختن از دنيا با حسراتش تاختن آورد و آن قدرتمند را كه زمين در زير پايش مىلرزيد و آسمان به احترامش قامت خم مىكرد تسليم خويش نمود و سرخى رويش به زردى مبدل گشت . در مجلد هشتم از تفسير و نقد و تحليل مثنوى از صفحه 366 تا صفحهء 422 مطالبى در بارهء مرگ و مقدمات آن مطرح نموده و جملاتى بسيار جالب از ديگر متفكران دنيا نقل كردهايم ، مطالعه كنندهء محترم مىتواند به آن مجلد مراجعه فرمايد .