محمد تقي جعفري

258

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

ذره‌اى بالا و آن ديگر نگون جنگ فعليشان ببين اندر ركون جنگ فعلى هست از جنگ نهان زين تخالف ، آن تخالف را بدان ذره‌اى كاو محو شد در آفتاب جنگ او بيرون شد از وصف حساب چون ز ذره محو شد نفس و نفس جنگش اكنون جنگ خورشيد است و بس رفت از وى جنبش طبع و سكون از چه از انا اليه راجعون جنگ فعلى جنگ طبعى جنگ قول در ميان جزء هاحر بيست هول اين جهان زين جنگ قائم مىبود در عناصر در نگر تا حل شود پس بناى خلق بر اضداد بود لاجرم جنگى شدند از ضر و سود هست احوالت خلاف يكدگر هر يكى با هم مخالف در اثر چون كه هر دم راه خود را مىزنى با دگر كس سازگارى چون كنى موج لشكرهاى احوالت ببين هر يكى با ديگرى در جنگ و كين