محمد تقي جعفري
259
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
آن جهان جز باقى و آباد نيست ز ان كه تركيب وى از اضداد نيست اين تخالف از چه زايد وز كجا وز چه زايد وحدت اين اضداد نيست ز ان كه ما فرعيم و چار اضداد اصل خوى خود در فرع كرد ايجاد اصل گوهر جان چون وراى فصلهاست خوى او اين نيست خوى كبرياست اگر چه مولوى علت طبيعى حركت و تحول را تضاد حاكم در طبيعت معرفى مىكند ، ولى روشن است كه اگر بخواهيم از ديدگاه علمى و فلسفى به تحليل بيشترى در اين مورد بپردازيم قطعى است كه موضوع تضاد هم نخواهد توانست از عهدهء پاسخ همهء سؤالات برآيد ، اگر چه موضوع تضاد ، توجيه و تفسير قابل توجهى را در بارهء تحول و دگرگونى بيان مىنمايد . اگر هم فرض كنيم كه نتوانستيم علت حقيقى تحول و دگرگونى اجزاء و نمودهاى جهان را بفهميم و حتى فرض كنيم كه [ برفرض محال ] نظر ادعائى زينو را كه منكر حركت بود پذيرفتيم ، اين كه انسان از نظر جسمانى و آن سطوح روانى كه مجاور طبيعت است در ارتباط با طبيعت و ديگر انسانها و حوادث ناشى از دو منطقهء انسان و جهان در تغيير و دگرگونى است ، جاى كوچكترين ترديد نيست - حالت جنينى ، كودكى ، آغاز جوانى ، ميانهء جوانى ، پايان جوانى آغاز ميانسالى ، ميانهء ميانسالى ، پايان ميانسالى ، آغاز پيرى ، ميانهء پيرى ، پايان پيرى و آغاز و پايان كهولت و فرتوتى و غير ذلك كه تغييرات وجود آدمى بحسب ساليان عمر و مختصات هر يك از آن دورانها ، موجب دگرگونى ارتباطات انسان با طبيعت و انسانها و مختصات هر يك از آن دو مىباشد . از طرف ديگر خود جهانى كه محيط بر انسانها است و همنوعان او كه با آنها در حال ارتباطات گوناگون مىباشد در تحول و تغير دائمى است ، [ خواه نام اين تحولات را حركت و تحول بناميم و خواه سكونهاى متوالى ] به اضافهء عوامل فوق -