محمد تقي جعفري

98

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

4 - گروهى ديگر را مىشناسيم كه اصلا در بارهء مفهوم خدا و صفات جلال و جمال او و مخصوصا در وحدانيّت آن ذات اقدس ، فكرى نكرده‌اند و معرفت آنان در بارهء مسائل فوق از يك عدّه شناختهاى تقليدى و يا ناقص به جهت نگاه‌هاى تحقير آميز در بارهء آن مسائل و ديگر عوامل ، تجاوز نمىكند . اين گروه قربانى نارسائى علم و معرفتشان در بارهء خدا و صفات او مىباشند . به اين معنى كه وقتى از آنان بخواهيد : خدائى را كه مورد انكار يا ترديد شما قرار گرفته است ، براى ما توصيف كنيد ، در پاسخ مطالبى بس كودكانه بشما تحويل خواهند داد كه گوش دادن يا مطالعه كردن آنها جز صرف بيهودهء عمر ، ثمرى ديگر در بر ندارد . اينان نمىخواهند با مقدارى تحمّل كنار كشيدن ذهن خود از تخيّلات و توهّمات و مغالطه‌هاى فريبنده ، با واقعيّتها روياروى شوند . يعنى اينان بقدرى در جاذبهء تخيّلات و توجيهات غير منطقى و سفسطه هايى [ كه فقط براى نابود ساختن احساس برين مسؤوليّت در اين دنيا بوجود مىآيند ] قرار مىگيرند كه خود را از خداى ابراهيم و موسى و عيسى و محمّد بن عبد اللَّه صلوات اللَّه عليهم أجمعين محروم مىسازند . دريافت اينان خداى علىّ بن ابي طالب عليه السّلام را همان قدر امكان پذير است ، كه دريافت صحيح من براى يك خود پرست - كه قطعا براى او شناخت من امكان پذير است ، ولى دست از خود پرستى برداشتن بسيار دشوار ، مگر جهش و انقلابى در مغز او بوجود بيايد و يا يك عامل بسيار نيرومندى ، تكامل تدريجى چنان مغزى را به عهده بگيرد . 5 - بعضى ديگر را مىبينيم كه دلائل كسانى را كه با نظر مثبت به الهيّات مىنگرند ، نمىپسندند [ يا بدانجهت كه مخالف احساسات آنان مىباشد و يا از آن جهت كه مخالف عقائدى است كه محكم به آن چسبيده‌اند ] و در نتيجه در صدد نفى مسائل الهيّات برمىآيند چارهء صحيح اينست كه بايد در شرايط ذهنى اين گونه اشخاص بينديشيم كه آيا واقعا آنان با اين كه مىدانند ممكن است احساساتشان واقعيّتها را از آنان دور نمايد ، باز آن احساسات را با ارزش مطلق مىپذيرند و آيا آنان واقعا آن عقيده را مىپذيرند كه مىگويد : اگر مقدارى از دلائل اثبات كنندهء يك حقيقت مورد ترديد قرار گرفت ، همين ترديد براى نفى مطلق آن حقيقت كافى است يا بر فرض اين كه همهء آن دلائل اثبات كننده مورد ترديد قرار بگيرد ، نفى يك حقيقت در ميدان بىنهايت