محمد تقي جعفري

258

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

( و مطيع هواهاى خود نباشيد ، زيرا كسى كه بچنين موقعيّتى سقوط كند ، به لبهء رودخانه اى افتاده كه سيل آن را برده است . چنين شخصى هلاكت خود را به جهت رأيى كه پس از رأيى بوجود مىآورد ، از محلَّى به محلّ ديگر منتقل مىسازد . [ آن نابخرد با آن حركات نابخردانه ] مىخواهد بچسباند آنچه را كه نمىچسبد و نزديك كند آنچه را كه نزديك نخواهد گشت . ) يكى از اساسىترين مختص هوى پرستى بار كردن هلاكت بر دوش و منتقل كردن آن از موقعيّتى بموقعيّتى ديگر است . پيروى از هوى يعنى گسيختن از همهء اصول و قوانين تنظيم كنندهء « حيات معقول » براى وصول به يك لذّت طبيعى محدود يا براى يك لذّتى خيالى كه شامل جاه و مقام و شهرت پرستى و غير ذلك مىباشد - بر خيالى صلحشان و جنگشان بر خيالى نامشان و ننگشان و شانه خالى كردن از هر اصل و قانونى اگر چه بىاهمّيّت جلوه نمايد و گسيختن از هر اصل و قانونى اگر چه به نظر ناچيز نمايد ، در حقيقت گسيختن رشته اى از « حيات معقول » است ، و با گسيخته شدن هر يك رشته از « حيات معقول » مرگى و هلاكتى است كه هيچ چيزى نمىتواند جلوى آن را بگيرد . در نتيجه همانطور كه امير المؤمنين عليه السّلام در جملات مورد تفسير مىفرمايد ، چنين شخصى در هر موقعيّتى هلاكتى مخصوص به آن موقعيّت دارد . هر رأيى كه ابراز مىكند ، هلاكتى براى او به ارمغان مىآورد . پس چنين شخصى تمامى طول زندگى خود را بار هلاكت مىكشد ، چنان كه آن بيمارى كه مرض او علاج ندارد ، همهء اوقات زندگى ، تابوت مرگ خود را بنام كالبد بدوش مىكشد . با اين حال او در ميان زندگان نفس مىكشد و يكى از زندگان محسوب مىشود و طبيعى است كه چنان كه خود او براى تنفّس و حركت و احساس به تبعيّت جبرى از مقدارى اصول و قوانين مربوط به زندگى ملزم است ، همچنين به جهت ارتباطى كه با مردم جامعه دارد ، مجبور است از اصول و قوانين زندگى اجتماعى بطور جبرى پيروى نمايد . اين دو موقعيّت الزامى جبرى موجب مىشود كه او هم مانند ديگران در امور دخالت كند ، رأى بدهد ، اظهار نظر نمايد ، تعهّد ببندد ، در امر توليد يا توزيع