محمد تقي جعفري

259

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

شركت كند ، ولى بدانجهت كه انقياد از هوى مىكند ، يعنى فقط هوى است كه انگيزه‌ها و علل زندگى او را تشكيل مىدهد ، لذا در هيچ يك از شئون زندگى فردى و اجتماعى اصلى و قانونى براى او اصالت نداشته و تبعيّت از آنها را لازم نمىداند ، ولى از آن طرف همانطور كه اشاره كرديم مجبور است براى ادارهء شئون زندگى خود در واقعيّات جاريه شركت كند ، يعنى همان گونه كه امير المؤمنين عليه السّلام مىفرمايد امورى را به يكديگر بچسباند و امورى را به يكديگر نزديك كند ، در صورتى كه به جهت هوى پرستى و بىاعتنائى كه به اصل و قانون دارد ، هيچيك از اقداماتش منطقى نخواهد بود . 39 ، 40 - فاللَّه اللَّه ، أن تشكوا إلى من لا يشكى شجوكم ، و لا ينقض برأيه ما قد أبرم لكم ( خدا را ، خدا را در نظر بگيريد از اين كه شكايت پيش كسى ببريد كه نتواند اندوه از شما زائل كند و نتواند با رأى خود چيزى را بشكند كه براى شما محكم گشته است . ) درد و رنج خود را براى كسى بازگو كنيد كه كارى از وى ساخته شود . بدانجهت كه امير المؤمنين عليه السّلام براى گوشزد كردن اهمّيّت اظهار درد و رنج لفظ جلالهء اللَّه را با تكرار فرموده است كه بپرهيزيد از زبان به شكايت گشودن در بارهء درد و رنج در پيش نااهلان ، معلوم مىشود كه اين كار بسيار ناشايست است ، زيرا ناله و شكوه از درد در نزد شخص نااهل از قدر و قيمت جان مىكاهد و آن را ذليل و پست مىگرداند . مردم نا اهل همواره در معرض اين نابكارى هستند كه بجاى مرهم گذاشتن بر زخم مجروحين مادّى و معنوى و بجاى تقليل درد و رنج ، زخم يا زخمهاى ديگرى بزنند و بر درد و رنج آدم غوطه ور در درد و رنج بيفزايند . احترام ذات و مراعات ارزش آن ، بقدرى با اهمّيّت است كه علىّ بن ابي طالب عليه السّلام