محمد تقي جعفري

249

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

خجالت بكشد و همچنين هرگز از حركت بسوى كمال يعنى آدم شدن احساس شرم ننمايد . اگر در مسير شناخت واقعيّات در حركتيد ، گذر شما به روشنائىها و تاريكىها خواهد افتاد ، متوجّه باشيد بدون علَّت روشنائىها را با تاريكيها مشوّش و تاريك مسازيد . اگر احساس كرديد كه واقعا در مسير معرفت قرار گرفته و در حركتيد ، از فراز و نشيبها و سنگلاخها و حفره‌هاى فراوانى كه در اين مسير خواهيد ديد ، به وحشت و هراس نيفتيد ، و بدانيد كه هيچ روشنائى در اين دنيا براى يك انسان پيش نمىآيد مگر اين كه در پيرامون نزديك يا دور از آن روشنائى ، تاريكى يا تاريكىهائى وجود دارد ، و بالعكس در اين دنيا هيچ تاريكى براى يك انسان پيش نمىآيد مگر اين كه در پيرامون نزديك يا دور از آن ، روشنائى وجود دارد . عدّه اى از ناتوانان وجود دارند كه در همان آغاز حركت با ورود به اوّلين تاريكيها خود را مىبازند و چنان مىبازند كه روشنائىهاى پر فروغ مسير حركت را نمىبينند و گمان مىبرند همان تاريكىهاى ابتدائى همهء سطوح مغزى و روانى و جهان برونى را فرا گرفته است . همه جا تاريك است ، هيچ روزنه اى وجود ندارد ، اصلا روشنائى يعنى چه اين همان منطق طبيعت خفّاشى است كه هر گاه به او بگويند : خورشيدى وجود دارد كه در منظومهء خود ميلياردها ميليارد موجودات را روشن مىسازد ، فورا خواهد گفت : همهء آنها دروغ مىگويند و چنين چيزى وجود ندارد و فقط من راست مىگويم و آن هم اينست كه اگر در دنيا چيزى مطلق و فراگير هستى وجود داشته باشد ، همانا تاريكى مطلق است و امّا انسانهائى كه طبيعت و موجوديّت خود را يافته‌اند ، با كمال اطمينان خاطر و در حدّ اعلاى يقين مىدانند كه در اين دنيا تاريكى مطلق وجود ندارد و كسى كه چنين گمانى ببرد ، نوعى بيمارى در وسائل درك و شناخت در وى پديد آمده است كه بايد در صدد معالجهء آن برآيد . اگر استعداد واقع يا بى آدمى به كار بيفتد و عظمت ارتباط صحيح با واقعيّت را دريابد ، يك روشنائى اندك بواقعيّت را قربانى هزاران تاريكيهاى ديگر نمىنمايد . آيا اين واقعيّت را نپذيريم كه با آغاز چنين احساس شريف ( نبايد يك روشنائى كوچك را قربانى هزاران تاريكى نمود ) نمونه اى از روشنائى مطلق فضاى درون ما