محمد تقي جعفري

235

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

نخواهد بود . و اگر منظور از حيات حقيقتى است كه در وجود انسانى با عظمتترين استعدادهاى طبيعى و ماوراى طبيعى را اداره مىكند و آنها را به فعليّت مىرساند و داراى گسترشى است به گسترش جهان هستى با يك احساس عميق در بارهء اين كه اين حيات از بعد ماوراى طبيعى كه دارد در اين چند روزهء محدود پايان نمىپذيرد ، پاسخى كه براى فلسفه و هدف حيات به اين معنى بايد گفته شود ، قطعا غير از آن لذّت و رضايت است كه براى حيات طبيعى محض ارائه مىشود . امر دوم عبارتست از روشن شدن انگيزهء سؤال . در همان سؤال فوق ممكن است انگيزهء سؤال كننده اين باشد كه بداند اصلا چنين سؤالى منطقى است يعنى با نظر به اين كه هر انسان زنده هر كارى كه انجام مىدهد ، بدون ترديد براى هدف و غايتى آن را انجام مىدهد ، آيا با اين حال منطقى است كه مجموع پديده‌ها و فعّاليّتها و تأثّرات زندگى را بعنوان يك واحد مجموعى فرض كرده و سپس از علَّت و هدف آن پرسيد پاسخ سؤال بر مبناى انگيزهء مزبور غير از پاسخ سؤال بر مبناى اين انگيزه است كه آيا اشراف به پديدهء زندگى و قرار دادن آن در ديدگاه سؤال از ماهيّت يا هدف و غايت آن امكان پذير است يا نه گاهى ممكن است انگيزهء اصلى از سؤال ، اثبات اهمّيّت موضوعى باشد كه بايد آن را فهميد ، مانند اين كه آيا هيچ مىدانى عدل چيست و ظلم چيست آيا هيچ مىدانى نبايد هر حقيقتى را وسيله اى براى هر هدفى قرار داد آيا مىدانى كه : روزگار و چرخ و انجم سربسر بازيستى گر نه اين روز دراز دهر را فرداستى گاهى ديگر انگيزهء اصلى سؤال بيدار كردن مخاطب و به خود آوردن او است . اين گونه سؤال در جريانات تعليم و تربيت و ارشاد بطور عموم ، فراوان طرح مىشود ، مانند : * ( أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ ) * . ( 1 ) ( آيا نديده اى كه پروردگار تو با قوم عاد چه كرد ) * ( أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ ) * ( 2 ) .

--> ( 1 ) الفجر آيهء 6 . ( 2 ) الفيل آيهء 1 .