محمد تقي جعفري
218
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
مربّيان عاليمقام بدست گرفتهاند ، بقدرى تابناك و روشنگر است كه چهرهء آنان را مانند خورشيدى كه همه چيز را روشن مىسازد منوّر نموده و با آن نور ، درون آدميان را روشن مىسازند ، اگر چه سخنى نگفته باشند ، همان گونه كه در داستان پادشاه و كنيزك آمده است كه وقتى شاه براى ديدار طبيب حقيقى در ايوان نشسته بود - ديد شخصى كاملى پرمايه اى آفتابى در ميان سايه اى مىرسيد از دور مانند هلال نيست بود و هست بر شكل خيال آن خيالى را كه شه در خواب ديد در رخ مهمان همى آمد پديد نور حقّ ظاهر بود اندر ولىّ نيكبين باشى اگر اهل دلى آن ولى حقّ چو پيدا شد ز دور از سرو پايش همى مىتافت نور شه بجاى حاجبان وا پيش رفت پيش آن مهمان غيب خويش رفت شه چو پيش ميهمان خويش رفت شاه بود او ليك بس درويش رفت دست بگشاد و كنارانش گرفت همچو عشق اندر دل و جانش گرفت گفت اى نور حق و دفع حرج معنى الصّبر مفتاح الفرج اى لقاى تو جواب هر سؤال مشكل از تو حلّ شود بى قيل و قال ترجمان هر چه ما را در دلست دستگير هر كه پايش در گل است سپس مىفرمايد : و از آب زلال چشمه اى بكشيد كه از تيرگى تصفيه شده باشد . اگر مغزهاى متفكَّران و مربّيان و معلَّمان را داراى منابع آب زلال حقايق بدانيم ، آب زلالى كه از منابع آن مغزها مىجوشد ، لوازم و خواصّ موجود در آن مغزها را به خود مىگيرد ، همانند آب زلالى كه از درون منبعى در شكم كوه بجريان مىافتد و در سر راه خود از مواد گوناگون سمّى يا مفيد عبور مىكند . چنان كه اين آب زلال خاصّيّت آن مواد سمّى يا مفيد را گرفته و راهى مزارع مردم و درختان و جايگاههاى ذخيرهء آب براى آشاميدن خواهد گشت ، همچنان آنچه كه از منابع مغزهاى متفكَّران و مربّيان و معلَّمان به جريان مىافتد با محتويات مغز و مختصّات روانى آنان مخلوط