محمد تقي جعفري
198
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
آن انسان الهى به اين قناعت نكرد كه بگويد : من قرآن آوردهام و همهء عقائد و احكام الهى در آن است ، با آن سنّتى كه من براى مردم بيان مىنمايم ، وظيفهء من انجام مىشود و اين مردمند كه بايد بدنبال من بيايند و زحمت بكشند و از من هدايت و ارشاد خود را بخواهند درست است كه تلاش و پيگيرى و تحمّل زحمات در راه تحصيل رشد و كمال و چشيدن طعم « حيات معقول » براى خود مردم ضرورىترين امر حياتى است ، ولى لازمهء اين مطلب آن نيست كه اگر افراد اين جامعه اين ضرورت را درك نكردند و يا اهمّيّت آن را چنان كه بايد دريافت ننمودند ، بايد پيامبران و اوصياء و معلَّمان و مربّيان بروند و در خانهء خود با فكر راحت بيارامند تا چنين مردمى سراغ آنانرا بگيرند . مگر در آيات قرآنى نخواندهايم : * ( يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِه يَسْتَهْزِؤُنَ ) * ( 1 ) ( اى دريغا بر اين بندگان كه هيچ پيامبرى بسوى آنان نمىآمد مگر اين كه او را مورد استهزاء قرار مىدادند . ) نه تنها آن مردم ضرورت تلاش براى تحصيل رشد و كمال را درك نمىكردند ، آنان را مورد استهزاء و تمسخر هم قرار مىدادند ، با اين حال شما در داستان حضرت نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمّد و علىّ عليهم صلوات اللَّه جميعا دقّت كنيد ، ببينيد كه چگونه براى ارشاد مردم دنبال آنان مىدويدند . در اين جملهء امير المؤمنين كه مىفرمايد : براى رساندن آنان به رشد مقاومت مىورزيد تا آنان را به هدف نهائيشان برساند ، دقّت نمائيد كه چگونه اصرار به هدايت مردم داشت و آنان را در نيمه راه رها نمىكرد . مگر آن تبهكارانى كه همهء سرمايههاى وجودى خود را در خود كامگيها صرف نموده و اميد خيرى در آنان باقى نمانده بود .
--> ( 1 ) يس آيهء 30 .