محمد تقي جعفري
181
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
دوائى تلخ براى رفع يا دفع بيمارى به او خواهند خورانيد . او اطَّلاع ندارد كه پدر يا مادر براى ثبت نام او در مدرسه تلاش معمولى را آغاز كردهاند و يك ماه ديگر نه تنها از دويدن بدنبال پروانه با احساس كمال رهائى محروم خواهد گشت ، بلكه چند ساعت پيش از ظهر و چند ساعت پس از آن را از اسباب بازيهاى خود و بازى با كودكان ديگر هم بريده خواهد گشت . بدين ترتيب اين كودك در ميان بايد و نبايد كه پيرامون او را گرفته است ، با احساس كمال رهائى دنبال پروانهها مىدود و با اسباب بازىهاى خود سرگرم است . بديهى است كه اگر اولياى آن كودك يا مربّيان و اجرا كنندگان قوانين جامعه ، آن موجود خام را به حال خود بگذارند كه از لذّت پوچ و زودگذر احساس رهائى برخوردار شود ، و آن همه بايدها و نبايدها را كه قطعا بيك عدّه مبانى حياتى استوار است ، زير پا بگذارد ، هم حيات خود آن كودك مختلّ خواهد گشت و هم نظام زندگى اجتماعى بر هم خواهد خورد . كسانى كه با سركوب كردن وجدان و خرد و با بىاعتنائى به دستورات خداوندى ، بايدها و نبايدهاى مبتنى بر صلاح و فساد فردى و اجتماعى را زير پا مىگذارند و با احساس لذّت كاذب رهائى ، خود را رها مىبينند و آن را براى زندگى خود آرمان تلقّى مىنمايند ، در تاريكى و شقاوت شديدى بسر مىبرند ، زيرا لازمهء بىاعتنائى به بايدها و نبايدها تحميل تصنّعى بىقانونى براى زندگى است ، به اين معنى كه فرد يا گروه يا جامعهء بىاعتنا به بايدها و نبايدها ، زندگى را در همان احساس و خواستن و حركت طبيعى حيوانى خلاصه مىكند و خداوند متعال چنين انسانى را به حال خود رها مىنمايد كه از بدترين محروميّتهايى است كه با اختيار كسب شده است و اين كه امير المؤمنين عليه السّلام مىفرمايد : « اگر اين بندهء رها شده به حال خود به كشتكار دنيا دعوت شود ، به كار مىافتد و اگر به كشتكار اخروى خوانده شود كسل و افسرده مىگردد » مختصّ اساسى رها شدن به حال خود است كه متذكَّر شديم . از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم نقل شده است كه در نيايش خود با خدا اين دعا را مىنمود كه : إلهى لا تكلنى إلى نفسى طرفة عين أبدا . ( خداوندا ، هرگز مرا [ حتّى ] به قدر يك چشم بهم زدن بخودم وامگذار . )