محمد تقي جعفري

166

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

آسمانها و زمين بوده است ، با جملهء و أشفقن منها كه دلالت بر بيمناك بودن با آگاهى و احساس مىباشد ، نه نقص استعداد ناآگاه ، نمىسازد . 9 - خداوند سبحان عالم به جزئيّات و كلَّيّات است و علم او به جزئيّات نه موجب تغيير در ذات اقدس ربوبى مىگردد و نه آن ذات اقدس را محلّ اشكال و كيفيّتها و محدوديّتهاى مخصوص به جزئيّات مىسازد ، چنان كه در نفس انسانى هنگامى كه با علم حضورى خود را مىيابيم ، آن را در كمال وحدت و بدون تغيّر و شكل پذيرى از جهت عالم بودن به جزئيّات در مىيابيم . البتّه با يك اصطلاح نارسا [ كه در بارهء نفس از روى ناچارى به كار مىبريم ] : سطح ظاهرى نفس كه مجاور با طبيعت است ، خاصّيّتى مثل خاصّيّت آينه دارد كه آنچه را كه در برابرش وجود دارد در خود منعكس مىسازد و در آن حال كه مثلا درختى را در خود منعكس نموده است ، نمىتواند انسان را نيز منعكس نمايد . اين بعد نفس كه بىشباهت به سطح خود آگاه ذهن نيست ، هيچ منافاتى با وجود بعد يا سطح عميق نفس كه ثابت و مشرف و در عين وحدت مجمع همهء كثرتها است ندارد ، چنان كه سطح يا ضمير خود آگاه ذهن ، منافاتى با وجود سطح يا ضمير ناخودآگاه ذهن ندارد . علم نفس به جزئيّات و كلَّيّات در سطح عميق كه بعد ثابت دارد ، نه موجب تغيير در ذات نفس است و نه نفس را محلّ فيزيكى اشكال و كيفيّات و محدوديّتها مىنمايد . 10 - خداوند سبحان محيط بر همهء اجزاء و نمودها و روابط عالم هستى است و ارتباط احاطه اى او با همهء اجزاء و نمودها و روابط يكسان است ، به اين معنى كه هيچيك از آنها ، براى خدا آشكارتر از ديگرى نيست و هيچيك از آنها نسبت خاصّى با خدا ندارد و هيچيك از آنها خارج از نظاره و سلطهء خداوندى نيست ، همچنان احاطهء نفس و نظاره و سلطهء آن بر همهء اجزاء كالبد مادّى خويش مىتواند تا حدودى مساوى بوده باشد . البتّه مخلوقاتى در جهان هستى مانند انسان و فرشتگان وجود دارند كه از ديگر موجودات به خدا نزديكترند ، ولى واضح است كه اين نزديكى نه از جهت خصوصيّت استعدادى آنها است ، بلكه از آن جهت است كه با عمل به دستورات خداوندى تحصيل تقرّب مىنمايند ، لذا مىبينيم كه همهء انسانها به خدا نزديك نيستند ، بلكه در صورت ارتكاب زشتىها از بارگاه خداوندى مطرودتر و دور تر از ديگر