محمد تقي جعفري
167
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
موجودات مىگردند . 11 - مجهول بودن ذات خداوندى با دريافت بديهى موجوديّت و صفات جمال و جلال او . بعبارت روشنتر بدون كمترين ترديد ذات خداوندى قابل شناخت نيست ، زيرا هيچ يك از وسائل درك و شناخت ما توانائى اشراف و احاطه بر آن ذات اقدس را ندارد . با اين حال ، با تحصيل صفاى درونى و تأدّب به آداب اللَّه و تخلَّق به اخلاق اللَّه مىتوان فروغى از جمال و جلال او را دريافت نمود ، چنان كه سيّد الموحّدين امير المؤمنين عليه السّلام به ذعلب يمانى فرموده است : لم أعبد ربّا لم أره . ( خداوندى را كه نديدهام نپرستيدهام . ) و همچنين است نفس انسانى . ذات اين حقيقت بزرگ قابل شناخت نيست و در عين حال با بدست آوردن تهذّب و صفاى درونى و تفكَّر صحيح در ابعاد و سطوح و صفات و فعّاليّتهاى آن ، مىتوان به معلومات بسيار مفيد و ارزنده در بارهء شناخت آن نائل گشت . اين كه مولوى مىگويد : ما مىتوانيم نفس را بشناسيم ، زيرا ذات حقّ را كه از نفس عالىتر و به فهم انسانها دور تر است مىتوانيم با تحصيل كمال روحى بشناسيم ، صحيح نيست . بدانجهت كه ابيات مولوى در بارهء اين مسأله بسيار پر معنى است ، لذا آن ابيات را در اينجا مىآوريم و مورد بررسى و نقد قرار مىدهيم : هيچ ماهيّات اوصاف كمال كس نداند جز بآثار و مثال طفل ماهيّت نداند طمث را جز كه گوئى هست چون حلوا ترا طفل را نبود ز وطى زن خبر جز كه گوئى هست آن خوش چون شكر كى بود ماهيّت ذوق جماع مثل ماهيّات شكَّر اى مطاع ليك نسبت كرد از روى خوشى با تو آن عاقل كه تو كودك وشى تا بداند كودك آن را از مثال گر نداند ماهيت يا عين حال پس اگر گوئى بدانم ، دور نيست ور بگوئى كه ندانم ، زور نيست گر كسى گويد كه دانى نوح را آن رسول حقّ و نور روح را گر بگوئى چون ندانم كان قمر هست از خورشيد و مه مشهورتر