محمد تقي جعفري
161
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
در شكم كوهى قرار گرفته بيرون بيايد و سرازير شود و در مسير خود ميليونها مزارع و درختان را آبيارى كند و موجب بوجود آمدن محصولاتى فراوان باشد كه بتواند معيشت ميليونها انسان را كفايت كند ، بديهى است كه نه منبع آب كه چشمه سار از آنجا سرازير مىشود ، كار با ارزشى انجام مىدهد و نه آن كوه كه منبع آن چشمه سار را در درون خود دارد ، زيرا در اين جريانات هيچگونه آگاهى و هدفدارى و اختيارى وجود ندارد كه موجب بوجود آمدن ارزش بوده باشد . البتّه يك مسألهء بسيار با اهمّيّت را در اين مورد بايد مورد توجّه قرار بدهيم و آن هويّت اختيار است كه قطعا كمال است در مقابل جبر كه قطعا نقص است . اگر موجودى داراى هويّت يا « ذات » ، « من » ، و « شخصيّت » نبوده باشد ، مسلَّم است كه از اختيار برخوردار نمىباشد . ما وقتى كه اختيار در انسان را مطرح مىكنيم ، مىبينيم اختيار انسان عبارتست از نظاره و سلطهء شخصيّت و اعمال آن در دو قطب مثبت و منفى كار با هدفگيرى خير . بنا بر اين ، موجودى كه شخصيّت ندارد از اختيار با تعريفى كه گفتيم برخوردار نيست و اگر داراى شخصيّت ضعيف بوده باشد ، از اختيارى ناچيز بهره مند مىباشد و هر اندازه كه شخصيّت قوىتر ، اختيار قوىتر خواهد بود . اگر ديگر موجودات غير از انسان داراى اختيار بوده باشند ، مسلَّما آن اختيار از اين سنخ نيست ، چنان كه حيات و آگاهى و نطق و ذكر و تسبيح موجودات غير انسانى ( جامد ) از سنخ آنچه كه در انسان است ، نمىباشد - جمله اجزا در تحرّك در سكون ناطقان كانّا إليه راجعون جمله اجزاء زمين و آسمان با تو مىگويند روزان و شبان ما سميعيم و بصيريم و هشيم با شما نامحرمان ما خامشيم خامشيم و نعرهء تكرارمان مىرود تا پاى تخت يارمان و مطابق آيهء شريفه اى كه در قرآن در سورهء فصّلت آيهء 11 آمده است ، همهء موجودات بعنوان زمين و آسمان در جريان پس از آمدن به عرصهء هستى از اختيار بهره مند مىباشند . آيه چنين است : * ( فَقالَ لَها وَلِلأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ ) * . ( پس خداوند به آسمان و زمين فرمود : بيائيد ( بجريان بيفتيد ) از روى اختيار يا اكراه . آسمان و زمين گفتند : ما با اختيار آمديم . )