محمد تقي جعفري
155
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
اگر چه اين تلازم در بارهء شناخت جهان هستى و شناخت خداوندى نيز ديده مىشود ، ولى اين دو شناخت با يكديگر متفاوت مىباشند ، زيرا شناخت جهان هستى از راه نظم و قانون حاكم در آن ، انسان آگاه را به وجود خداوند عالم و قادر و داراى اراده و حكيم رهنمون مىشود ، لذا هر اندازه كه انسانى با آگاهى و بينش عميقتر و عاليترى در جهان هستى بنگرد ، وجود خداوندى را با صفات جمالى و جلالى بيشتر دريافت مىنمايد . و به همين جهت است كه خداوند سبحان بطور فراوان دستور اكيد به نظاره و تدبير و تفكَّر در بارهء جهان هستى صادر مىفرمايد . آيات قرآنى كه اين دستورات را بيان مىنمايد ، متعدّد و متنوّع است ، و ما در اينجا در صدد طرح و بحث در پيرامون آنها نيستيم . ولى شناخت نفس ، هم طرق بيشتر و متنوّعترى را براى خدايابى بيان مىكند و هم ابعاد خداشناسى متنوّعترى را تعليم مىدهد . ( 1 ) در اين مبحث مقدارى از علل تلازم ما بين خودشناسى و خداشناسى را مطرح مىنمائيم : 1 - نفس انسانى مجرّد است ، يعنى يك امر مادّى نيست كه در مادّه و صورت و حركت و قوانين آن سه ، در محاصره بوده باشد ، همينطور خداوند متعال حقيقتى است فوق مادّه و صورت و حركت و قوانين آنها . 2 - نفس انسانى با اين كه با بدن در ارتباط است و بلكه بنا بر نظريّهء مشّائى جسمانيّة الحدوث و روحانيّة البقاء ( نفس انسانى از همين موادّ عالم طبيعت نشأت مىيابد ولى در امتداد حركت تكاملى رو به تجرّد مىرود و به آن روحانيّت كه خداوند سبحان در ذات آن بوديعت نهاده است ، مىرسد . ) است ، با اين حال ، اشراف و مديريّت بر همهء اعضاى مادّى و غرايز طبيعى و نيروها و استعدادهاى درونى دارد . خداوند سبحان با كمال ارتباط با همهء اجزاء هستى مع كلّ شيء لا بالمقارنة . ( او با هر چيز است نه با اتّصال با آنها . )
--> ( 1 ) مأخذ مزبور ص 18 .