محمد تقي جعفري
156
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
و غير كلّ شيء لا بالمزايلة . ( و او غير از همهء اشياء است نه با انفصال و جدائى از آنها . ) اشراف و مديريّت بر همهء آنها دارد . 3 - خداوند سبحان در عين ارتباط با حركات و حوادث جهان هستى ، ما فوق حدوث و تغيّر و ما فوق زمان است ، همچنين نفس انسانى در عين ارتباط با حركات و حوادث جهان هستى ، هم از بعد ثبات برخوردار است ( 1 ) و هم فوق زمان و كوتاه كننده و بلند كنندهء آن . 4 - خداوند سبحان در عين وحدت ذات اقدسش ، داراى صفات ذاتى است كه با داشتن مفاهيم مختلف مانند : علم ، قدرت و وجوب ، آن وحدت نمىشكند و مبدّل به كثرت نمىگردد ، همانطور نفس انسانى با داشتن وحدت ذاتى از مقدارى صفات برخوردار است كه اختلالى در وحدت آن وارد نمىسازد . 5 - خداوند سبحان جهان هستى را بىسابقهء وجود ، يعنى بدون مادّهء قبلى يا هيولى ، انشاء و ابداع و ايجاد فرموده است ، و در ايجاد موجودات هيچ نيازى به وسيله و تجربه ندارد همانطور كه امير المؤمنين عليه السّلام در سخنان خود فرمودهاند . عزيز الدّين نسفى در بارهء اين جلوه مىگويد : « اى درويش ، حضرت خداى تعالى هر كارى كند اوّل خود مىكند و بىوسايط و بىمادّه و بى دست افزار ، آن گاه صورت آن چيز بر اين وسايط گذر مىكند و به اين عالم سفلى مىآيد و در عالم شهادت موجود مىشود . صورت اوّل وجود علم است و صورت دوم وجود عينى است .
--> ( 1 ) اگر شما در گذشتهء بسيار دور مرتكب جنايتى بشويد مثلا در آغاز رشد من ( ده سالگى ) جنايتى را مرتكب شويد ، قطعى است كه همان گونه كه خودتان جانى بودنتان را در هشتاد سالگى احساس خواهيد كرد ، مردم جامعه هم شما را حتّى در هشتاد سالگى جنايتكار تلقّى ميكنند . و اگر كار نيكوئى از شما صادر شد ، مثلا يك غريق را نجات داديد ، همان گونه كه شما خودتان را نجات دهنده و احياء كنندهء يك انسان احساس خواهيد كرد ، همانطور مردم جامعه شما را در همان دوران كهنسالى نجات دهنده و احياء كنندهء يك انسان تلقّى خواهند كرد . اين موضوع بديهى بهترين دليل براى داشتن بعد ثبات در نفس انسانى است . اين دليل را در دلايل تجرّد نفس متذكَّر شدهايم .